تبليغاتX
آدمک تنهاست بخند - آقای رییس جمهور ! من همون زینبم

آدمک تنهاست بخند

آدمک آخر دنیاست بخند... آدمک مرگ همین جاست بخند...

آقای رییس جمهور! من همون زینبم... زینت دهنده پدر!

آقای رییس جمهور! من همون زینبم همون که وقتی کوچک بود به همراه مادرش ساعتها در صف نفت می ایستاد تا زیر زمینی را که خانه اشان بود گرم کند.

آقای رییس جمهور! من همون زینبم همون که شبها تا صبح صدای موشکباران تنش را می لرزاند چون تکیه گاهش میان آتش بود.

آقای رییس جمهور! من همون زینبم همون که پدرش زخمی از ترکش خمپاره از جنگ بازگشت و وقتی ازش پرسیدند چه می خواهی گفت: یک عصا برای راه رفتن یک عینک برای دیدن!

آقای رییس جمهور ! من همون زینبم همان که هنوز هم پدرش با ۲۵ سال سابقه کاری و جانبازی در خانه مستاجری سر می کند چون سالم  زندگی کرد.

آقای رییس جمهور! من همان زینبم همان که پدرم را از صدای کشیدن پای زخمی اش بر روی زمین می شناسم و قدر تمام لحظه های بودنش بهش می بالم.

آقای رییس جمهور! من همون زینبم همان که از استاد بزرگش به حق دفاع کرد آن هم نه با توهین نه با تحقیر ... اما به دست منصوبین شما اخراج شد با بی حرمتی.

آقای رییس جمهور! من همون زینبم همان که دو سال خبرنگار ویژه ات در شهرداری بود و بهش می گفتی :" دختر تو وقتی می خندی زبون کوچیکت هم معلومه."

آقای رییس جمهور! من همون زینبم همان که اکبر جوانفکر رفیق نزدیکت بعد از این همه دوری از ایرنا با دیدن من می گفت: "پدرت افتخار ماست"!!!!

آقای رییس جمهور! من همان زینبم دختر مجید فرزند جبهه ... زینب کریمیان همان که سر خم نخواهد کرد و پای اعتقادش خواهد ایستاد ... سبز سبز!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 10:44 توسط آدمک |