مریم یک وقت نخوابی دختر! ما بیدار نیستیم ... مریم هرکس گفت ما بیداریم دروغ گفت... آخه مریم می دونی که این روزها دروغ زیاده ... عین نقل و نبات !
مریم یادته می گفتی آبی رودها و گاهی نیز آسمان آبی هنوز باقی است ... باران هم هنوز هست ... درختها و همین طور حدیث و روایت هنوز باقی است ...
یادمه می گفتی مرگ در راه آزادی هم باقی است ... هنوز باقی ست اشک های به خاک نسپرده.... و حقیقت تاریخ باقی است . تاریخی که حول مرگ سپری شده ...!!
مریم یادته گفتم چرا رای دادیم وقتی ندای عدالت نامش آشوبگری است ؟ وقتی عدالت معنای ندارد ؟ وقتی واژه ها و حقمان با تنگ چشمی بی معنا می شود ؟
یادته گفتم قلم را که بفروشیم ، دفترچه انشایمان دفتر دیکته می شود و دیگر نوشتن بازی واژگان است چقدر عصبانی شدی؟؟
گفتی به ایران بیندیش...
چند روز است که می دانیم در بندی! نگفتم تا رییس با غممان نگران نشود ... اما طنین صدایش در پشت تلفن نشان داد که می داند...!
حال قلبم فسرده است و دستم لرزان ... لحظه گرفتنت را بارها و بارها... با چشم گریان مرور کردم... و هر بار چونان یک ابله مجبور به تحمل شکنجه ای دیگرم..!
بار گرانی است و من در مقابل شهامت و معصومیت تو خرد خرد!
حال مریم ما نخواب!
پ.ن:
- این یکی از نوشته های مریم ذوالفقار عزیزم است ... دوستی که دوستیش تا نداره!
"میشینم انقدر گریه میکنم که لجت بگیره از اینکه این بندهات این همه اشک رو از کجا آورده...میشینم انقدر اخم میکنم... که بمونی این بندهات گره به این کوری رو از کی یاد گرفته...میشینم انقدر بغض میکنم... که بمونی این بندهات قفس به این محکمی رو از کجا آورده و توی سینهاش گذاشته...میشینم.. انقدر میشینم بست... که بمونی چرا فراموش کردی برای این بندهات پای رفتن بذاری...
بیا و خدایی کن... دستم به دامنت...
"آدرس وبلاگم مریم با نوشته هاش بیشتر آشنا شوید آرامش آن سوی خیال
- مریم ذوالفقار عزیزم هم دستگیر شد.. با همه عدالت و بی طرفی اش... بی خبریم از او! در شب آرزوها امیدواریم تنش سالم باشد.
- امیر حسین شمشادی هم دیگر هم دانشکده ای ماست که او هم در اوین به سر می برد ... برایش صبر خواستاریم!
- ...


