تبليغاتX
آدمک تنهاست بخند

آدمک تنهاست بخند

آدمک آخر دنیاست بخند... آدمک مرگ همین جاست بخند...

خدایا تلخ می بینم سرانجام جوان ها را

زمانه سرمه می ساید شکست استخوان ها را

چقدر ای روزگاران ، زخم از تیغ خودی خوردن

میان خون و خنجر بازی زخم زبان ها را

خمیر و نانوا دیوانه شد از این همه هیزم

خدایا شور این آتش فروشان سوخت نان ها را

به نام نامی طوفان و دریا بال خواهم زد

کلاغانی که می بندید راه آسمان ها را!

به ملاحان بگو وقت ملاحت نیست این شب ها

بگو طوفان - بگو پایین نیاور بادبان ها را-

دهان موج را باید ببندد تربت مولا

بگو باید تحمل کرد یک چند این تکان ها را

چرا اهل سیاست منطق حکمت نمی دانند

خدایا بار دیگر بعثتی بخشا شبان ها را

خرداد ماه ۱۳۸۸- دهلی نو

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 19:13 توسط آدمک |

این پست نه عنوان دارد نه پی نوشتی ... عنوان ندارد چون حرفی ندارم پی نوشتی ندارد چون آهی ندارم !

روزی که تصمیم گرفتم برای انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری تلاش کنم انگیزه ای بزرگ داشتم .. انگیزه ام نه تغییر دولت بود نه حضور برای تعیین سرنوشت و از این چیزهایی که بهش هیچ اعتقادی نداشتم ... همیشه می گفتم : کدام سرنوشت وقتی هر کس که دوست دارند به منصب می نشیند!

اما این بار همه گفتند :اشتباه نکن ... به صحنه رفتم برای انگیزه ام ... انگیزه که بهم قدرت داد برای فریاد های کر کننده.. برای پیاده روی.. برای شب بیداری ها بدون دریافت یک ریال پول !

جلو رفتم تا از دست ندم ... جلو رفتم تا تنها نشم ... جلو رفتم تا آینده ام را به دست بگیرم ... آنقدر تلاش کردم که دیگه مطمئن بودم خودم نیستم !

مناظره ها تنم را لرزاند .. شعارها قلبم را تکان داد اما همه را گذاشتم به پای این که می شود اعتماد کرد... همه این ها دلیلش انگیزه ام بود!

اما از صبح امروز شرایط تغییر کرد .. بی عدالتی را به چشم هایم دیدم ... به گوش هایم شنیدم ... و امشب هم پتک آخر بر سرم خورد... ۲۰ روز علاف بودم و همه انگیزه و هیجانم به سخره گرفته شد.

امشب وقتی هادی گفت مهم نیست به روزهای بعد فکر کن .. دلم خواست جلوی نشست مطبوعاتی میر حسین داغونش کنم... آخ که چه بگویم که نمی دانید!

امشب بازم من باختم ... هم روحیه ام را هم انگیزه ام ... گوشه خیابان ایستادم ... در دود غرق شدم و به آسمان چشم دوختم ... تنهای تنها!

امشب آسمان گریست اما منه نه؟؟ دیگه اشکی هم برای ریختن ندارم... به دنبال تصمیماتم می روم که چندی است به آن فکر می کنم... آینده سبزی در انتظارم نیست اصلا اما چه کنم که آنها خواستند!

متاسفم برای خودم... برای تو یار دبستانی.. برای ما!  برای این همه ریا ... برای این همه دورویی.. یعنی مردم هیچ !

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 2:45 توسط آدمک |

راي دادم به همين راحتي... از صبح با شناسنامم قهر بودم ... هي سعي كردم نبينمش ... با خودم همراه نياورم .. اما انگاري خودش اومد تو كيفم.!

رسيدم اداره در كيفم رو باز كردم ديدم با پر رويي نگاهم مي كنه ... درسته كه دوست داشتم رييس دولت دهم را من هم انتخاب كنم اما يك حس غريبي مي گفت اگه شكست خوردي با بي عدالتي .. چه كسي جوابت را مي دهد...؟؟

20 دقيقه وقت به احمدي نژاد براي صحبت حسابي اعتمادم را سلب كرده.. بازم گفتم اصلا راي نمي دم ... اما ساعت 10 جلوي صندوق بودم و برگ راي به دستم ... راي دادم راي به "مير حسين موسوي خامنه" با كد 77 !

سلام كردم به ايراني آباد

سلام كردم به ايراني آزاد

سلام كردم به انتخابي سبز

سلام كردم به رييس جمهوري سبز

سلام كردم به نجابت

خداحافظي كردم از دروغ

خداحافظي كردم از ريا

خداحافظي كردم از ناموس گرو گرفتن

خداحافظي كردم از محمود احمدي نژاد


*- سيندي عزيز به بازي انتخاباتي دعوت كرده "رييس جمهور بايد چگونه باشد و نباشد؟" 

1- رييس جمهور بايد انسان باشد

2- رييس جمهور بايد وجدان داشته باشد

3- رييس جمهور بايد بي ادب نباشد

4- رييس جمهور آزادي بيان بدهد

5- رييس جمهور بايد مرا ببيند

6- رييس جمهور نبايد دروغ بگويد

7- رييس جمهور نبايد ناموس گرو بگيرد

8 - رييس جمهور نبايد فيلم بازي كند

9- رييس جمهور نبايد فاميل باز باشد

10 - رييس جمهور محمود نباشد


پ.ن:

- ستاد جشن پيروزي موسوي هم تشكيل شد روز شنبه 21 تا 23 در ميادين اصلي شهر يكديگر را مي بينيم يار دبستاني من!

- دلم مي خواد فردا ايرنا رو ببينم ...اي خدا آرزوي مرا مي داني مگه نه؟؟

 

** بعد از سر زدن به حوزه های اخذ رای

رفتم برای تهیه خبر و با اعصابی داغون بازگشتم ... بی عدالتی و تقلب بیداد می کنه ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 10:15 توسط آدمک |

خوب يادمه محسن هاشمي را ... 17 ساله بودم دختري كوچك كه قرار بود در مقابل پسر هاشمي رفسنجاني كه تاكنون تنها نام بزرگش را شنيده بود قرار بگيرد .

مترو تهران اولين حوزه خبري من بود و محسن هاشمي مديرعاملش !قرار بود براي يك مصاحبه اختصاصي به دفترش بروم، 100 بار مرور كردم برخوردم را و آنقدر از مترو خواندم كه احساس كردم سرگيجه دارم!

100 بار به رييس گفتم: نرم ... اخم كرد: يعني برو نه اصلا ميري !

دفترش در خيايان ميرعماد بود وقتي وارد دفترش شدم پاهايم مي لرزيد رييس دفترش كه بعدها برادري بزرگ برايم شد منتظرم نگاه داشت..!

رخصت گرفتم و پابه دفترش گذاشتم البته اين حس مسخره بازي هميشگي ام هيچ وقت خاموش نيست در نظر اول چه شباهتي به پدر بزرگوارش داشت.

همان لحظه در لباس روحانيت فرضش كردم و تمام سعي ام بود كه قهقه نزنم گفت بخند مشكلي نيست!و بعد دعوت به نشستن كرد چقدر آرام بود و مهربان اما پر ابهت .

دستهايم همچنان مي لرزيد و عكس پدرش روي ميزكارش بود اين همان هاشمي بزرگ بود كه آرزوي ديدنش را داشتم!

مصاحبه را با لرزش صدا آغاز كردم اما او آرام بود يك ظرف پر از ميوه خشك هم جلويش بود تا ته خورد بدون تعارف تمام كه شد با خنده گفت : "تو چرا نخوردي؟"

بعدها فهميدم به خاطر اين كه آرام شوم اينگونه برخورد كرد ..

محسن هاشمي به من جسارت داد .. جسارت خبرنگار شدن.. هيچ مصاحبه اي بعد از اون نه دستم لرزيد نه صدام ..!

خوب يادمه يك همايش بزرگ داشتند تمام مديران عامل مترو هاي دنيا .. صداي بلندگوهاي ترجمه قطع شد ، او بود و صداي اعتراض .. به راحتي به چند زبان صحبت هايش را ترجمه كرد.. اين صحنه پر افتخار ايراني بودنم را فراموش نمي كنم سختي هايش را در درس خواندن ميدانستم معاونش برايم تعريف كرده بود، جزوه ترجمه مي كرد و پول مي گرفت.

براي محسن هاشمي و خانواده اش پس از شناختنشان احترام ويژه اي قايل هستم و وقتي اينچنين مورد حمله قرار گرفتند دلم براي همه سالهايي كه او براي مترو زحمت كشيد سوخت !

اما مهم اين است كه منصف هستيم براي اين كه مي دانيم هاشمي رفسنجاني و پسرهايش براي ايران چه كردند!

برادر عزيز "محسن هاشمي" هواداران مير حسين موسوي پاسخ كوبنده به اتهامات مطرح شده در خصوص شما داده اند و خواهند داد.. ما ايران سرافراز را با فرزندان تاريخش مي خواهيم پس

"موسوي موسوي.. پرچم ايران مرا پس بگير"

نامه سرگشاده "محسن هاشمي" را مي گذارم تا بخوانيد و رو سياهي به زغال را ببنيد!!


پ.ن:

- ورزشگاه شهيد حيدرنيا ديروز هم سبز بود اما ديدن "سعيد حجاريان" بغض را در گلوي بچه ها شكست!

- شمارش معكوس آغاز شده "اگه تقلب بشه ، ايران قيامت ميشه"

- از مير حسين موسوي چه مي خواهم ؟؟ در پست بعد مي گويم

- به يكي گفتم بي معرفت جواب كوبنده اي برايم گذاشت!

- اين روزها زياد تهديد شدم چرا؟؟ به خاطر راي سبزم به مير حسين ! اما يك سووال دارم چرا وبلاگ آقاي زاغري يا ديگران تو وب خودم تهديد كنيد!

- زنجير انساني عصر امروزم هم هست .. فردا هم اعلام شده خيابان ها خالي نماند ..

- اميدواريم براي همه روزهاي سبز آينده !

** مهم و فوري / همه هواداران ميرحسين موسوي بايد در تمام شعب اخذ راي آرا خود را به صندوق بياندازند .. آنها مي خواهند با باطل اعلام كردن برخي از صندوق آرا مير حسين از احمدي نژاد را جدا كنند.. اطلاع رساني فراموش نشود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 14:5 توسط آدمک |

من آقای موسوی رو دوست دارم چون 45 دقیقه فحش شنید آمرانه برخورد کرد

من آقای موسوی رو دوست دارم چون وقتی هم حرف زد عصبانی نشد

من آقای موسوی رو دوست دارم چون وقتی پای ناموسش را به میان کشیدند به خاطر مردم فک چوپان دروغگو را پایین نیاورد

من آقای موسوی رو دوست دارم چون خنده های عصبی طرف مقابلش را ندید

من آقای موسوی رو دوست دارم چون 50 میلیون بیننده را شاد کرد

من آقای موسوی رو دوست دارم چون آنقدر زیبا پاسخ داد که آنها سرشکسته شدند

من آقای موسوی رو دوست دارم چون داره تکلیف مرا با جمهوری اسلامی مشخص می کند

من آقای موسوی رو دوست دارم چون سبزپوشانه در مقابل سیاه نمایی ها ایستاد

من آقای موسوی رو  دوست دارم چون در مقابل آن همه پرونده هم تنها با یک ورق و خودکار پاسخ داد

من آقای موسوی رو دوست دارم چون حقارت ژنو را تذکر داد

من آقای موسوی رو دوست دارم چون سرشکستگی ما را در جریان ملوانان انگلیسی به خوبی یادآور شد

من آقای موسوی رو دوست دارم چون جواب 32 هزار تیتر توهین آمیز مطرح شده را نداد

من اقای موسوی رو دوست دارم چون به راحتی فهمید 32 هزار تیتر توهین آمیز می شود روزی 260 تیتر! حال با کدامین روزنامه منتقد؟؟؟

من آقای موسوی رو دوست دارم چون وقتی کلهر با موهای پریشونش توی گوش کارگردان زد که به زور به رییس جمهور وقت بدهند تنها نگاهی دلسوزانه کرد

من آقای موسوی رو دوست دارم چون نگاهش باز هم حق به جانب بود

من اقای موسوی رو دوست دارم چون چهار سال آزار ما را در جمله های کوتاهش خلاصه کرد

من آقای موسوی رو دوست دارم چون همه او را بازنده این مناظره می دانستند اما او نه تنها بازنده نبود بلکه دستانش پر بود، پرتر شد

من آقای موسوی رو به خاطر نگاه های بی تفاوتش دوست دارم

من آقای موسوی رو دوست دارم چون اینها دوستش ندارند

 

پ.ن:

- این جمله "من آقای موسوی رو دوست دارم" رو احمدی نژاد بارها در مناظره اش با مرد سبز این روزهای ما به کار برد!! عجب نگاه چندش آوری!

- اگر "میر حسین موسوی" رییس جمهور ایران نشود ، تکلیف من با کشورم و جمهوری اسلامی یکسره می شود

- تهمت به خانواده هاشمی رفسنجانی آن هم از این جنس، آزارم داد به این جمله رسیدم "تاریخ فرزندانش را می خورد".

- بر ایرانی مباد که رییس جمهورش در قاموس سیاست، ناموس گرو بگیرد

- یاران دبستانی من بعد از مناظره بدجوری جلو صدا و سیما کتک خوردند .. اما اون ها هم می دانند سرآمد زمستان..

- منتظر شیخ بزرگ و پاسخ های کوبنده اش هستیم!!

- یک انتقام اساسی بعد از رای اوردن سید بزرگوار از بعضی از نیروهای خبرگزاری خواهم گرفت.

- جواب به "یک دوست" چرا شاکی بشم از انتقاد؟؟ کامنت بی نام و آدرس گذاشتن درست نيست مي توانم جواب بدم اما كجا؟؟

- جواب به "رضا" خوب منظور؟؟؟؟

- آروم نیستم نه نه نه!

- بعد از مناظره به پدرم گفتم واسه اینها جنگ کردید؟؟ واسه این که این روز رو ببینی رفتی جبهه! و جوابش سکوت بود و سکوت و سکوت ...!

- این روزها همه سایت جمهوریت و مصاحبه ها و گزارش های "احسان مازندرانی" رو می خونند شما چطور؟

- شهر بدجوری امشب اغتشاش داشت ... خدا به خیر کند

 

* روز ۱۸ خردادماه زنجیر انسانی حامیان میر حسین موسوی از تجریش تا راه آهن ساعت ۱۷ تا ۱۹ ... یاران دبستانی یادتون نره!؟

** فعلا ورزشگاه یکصد هزار نفری آزادی ۱۷ خرداد میزبان ماست اما گویا دوست ندارند این برنامه برگزار شود .. بچه ها مراقب باشید!

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 0:11 توسط آدمک |

امروز صبح يكي از كساني كه حتي خجالت مي كشم نامش را به عنوان مدير به زبان بياورم با ديدن من روي پله ها با خنده اي مضحك گفت: بدجوري احساسي شدي!!! بدجوري سبز شدي!

سعي كردم جوابشو ندم اما نشد كه نشد ...  گفتم: احساسي بودن بهتر از منافع طلب بودنه !! گفت: 20 روز ديگه بايد بري!

گفتم: شتر در خواب بيند پنبه دانه! 10 روز ديگه نديده مي ري!! 


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 11:9 توسط آدمک |

فصل شيرين نقل و انتقالات و پولهايي که از جيب ملت خرج مي شود
نقل و انتقالات در فوتبال ايران، قصه هزار و يک شبي است که هر ساله بعد از پايان يک فصل فوتبال با حضور دلال ها که شهرزاد هاي قصه گوي اين داستان متفاوت هستند آغاز مي شود و با لالايي هاي ميليوني و گاهي ميلياردي از جيب من و تو به پايان مي رسد.

در اين تراژدي، هرساله همه به يکديگر تهمت مي زنند که با ريخت و پاش هاي کاذب سبب افزايش قيمت فوتباليست هاي ليگ برتر مي شوند اما هميشه پيکان اتهام فصل نقل و انتقالات به سمت تيم هاي صنعتي بود که با اختصاص بودجه هاي ميلياردي بازارجذب بازيکنان را به نبردي نابرابر بين تيم هاي صنعتي و غيرصنعتي تبديل مي کنند.
اما طي چند سال اخير اين بازار پرحاشيه و پرطرفدار، ديگر صنعتي و غير صنعتي نمي شناسد
و اين بازار به کام کساني است که همچون "حاجي فيروزهاي هفته هاي قبل از آمدن بهار" با شروع فصل بار اقتصادي يک ساله و حتي چند ساله خود را مي بندند و مي روند تا سالي ديگر و تراژدي ميلياردي ديگر!
آري دلال ها که رسانه و گاهي مسوولان، حتي جرات بيان نامشان را ندارد و به راحتي و با گام هاي آهسته اما پيوسته مي آيند، پول من و تو را بر مي دارند و مي روند.
اين کساني که زير پوست فوتبال ايران نفوذ کرده اند با گماشته هايي که جامه ي مربي، سرپرست و حتي مديرعامل باشگاه را به تن دارند فوتبال را به مردابي تبديل کرده اند که نفس کشيدن در فضاي آن، کار راحتي نيست.
البته نبايد از اين نکته عبور کرد که اشخاص حقيقي و حقوقي زيادي پاي اين سفره مي نشينند که هيچ گاه تصورش براي ما ممکن نيست اما چه بايد کرد سووالي است که ذهن همه جامعه رسانه اي را به خود مشغول کرده است.
هم اکنون چند سالي است که بخش عمده اي از اهالي فوتبال بر وجود دلالي گسترده تاکيد مي کنند و نسبت به اين مساله معترض هستند و طيف ديگري نيز بر آن صحه مي گذارند اما هيچ گام مثبتي در اين راستا برداشته نشده است.
پوشيدن لباس تيم هاي معروف دنيا بر تن ستاره هاي کاغذي و رسانه اي کردن اين مساله هر روز بر قيمت بازيکن مي افزايد به طوري که پاي هزينه هاي ميلياردي به ميان مي آيد.
اين درصورتي است که اين ستاره ها اثر فني در تيم ندارند و تنها نقدينگي را از جيب باشگاه ها مي گيرند و مي برند.
در اين ميان بحث سرخابي شدن يک بازيکن آنقدر تاثير گذار شده که هر فوتباليستي که مسير پيوستن به پرسپوليس را گذرانده با تردستي همين دلال ها به يکباره از استقلال سر در مي آورد و يا بازيکني که همه او را آبي پوش به حساب مي آوردند، در اردوگاه سرخ نشانده مي شود، تا خدايي نکرده از کورس جا نمانند!
بگذريم از اينکه امروز ديگر تعصب پيراهن و باشگاه رنگ باخته و تعدادبازيکناني که لذت پوشيدن پيراهن تيم مورد علاقه خود را با هيچ قيمت و مبلغي عوض نمي کنند، به جمع انگشتان دست رسيده و براي يافتن آنها بايد بسيار جستجو کرد.
اما اين در حالي است که امروز سه تيم صنعتي مس کرمان، سايپا و سپاهان هم براي اينکه از قافله عقب نمانند اصل را گذاشته اند بر بلعيدن تمام ستاره هاي ليگ برتر و ميلياردها تومان خرج بازيکن و يامربي مي کنند، واقعا که چه دنيايي است اين فوتبال و بازار نقل و انتقالاتش!
اين ها همان بازيکناني هستند که شايد بهترين نباشند اما گران ترين مي شوند، و در انتخاب "گران ترين ها" هم فقط اسکناس ها نقش دارند و ارقام البته در کنار واسطه هاي فعال .
هزينه اين پولهاي هنگفت براي خريد بازيکنان و مربيان فوتبال درحالي پرداخت مي شود که اکثر قريب به اتفاق باشگاههاي ورزشي و تيم هاي فوتبال اين باشگاهها، دولتي هستند و به نوعي از بودجه دولتي استفاده مي کنند که در اين بازار، چنين دست و دل بازانه چند صد ميليون براي يک فصل به يک بازيکن و يا مربي پرداخت مي کنند.
اگر باشگاهها و تيم هاي فوتبال ما درآمد زا باشند و بتوانند بودجه خود را تامين کنند اين اختيار را دارند که براي بازيکن و مربي مورد نظر خود هرچقدر که دلشان مي خواهد بپردازند، چرا که بازگشت اين هزينه برايشان امکان خواهد داشت اما وقتي چشمشان به دست ديگري است، اين پرداخت هاي نجومي چه توجيهي مي تواند داشته باشد.

اين را هم نبايد از نظر دور داشت که در همين فصل اخير، تعداد باشگاههايي که در پرداخت مطالبات بازيکنان خود عاجر بودند و با تهديد بازيکنان مواجه شدند که اگر پول آنها پرداخت نشود بازي نخواهند کرد، کم نبوده است.

ادامه مطلب بخوانيد....

پ.ن:
- خیلی وقت بود که گزارش ننوشته بودم .. آخه اینقدر مدیریت جدید تو مطالب دست می بره که آدم دلش نمیخواد هیچی بنویسه!! امیدوارم به زودی شرشون کم بشه!
 
- من هم جز همون چند میلیون نفری هستم که نمی دونم پای صندوق رای می رم یا نه !! اما به احتمال زیاد به خاطر اونهایی که دوستشون دارم رای سبز می دهم!
 
- مامانم مجاب شده پس از ۳۰ سال رای بده .. از بس بهش گفتم که اگه میرحسین رای بیاره .. می ری خارج
 
- یعنی "نفس این سید بزرگوار قفسم می شکند؟؟"
- تصویری جدید از ایرنا به نقل از معاون خبر بعدی پس از رای آوردن سید "مدیرعامل سیامک.. معاون خبر مجیک.. تمام اطاق خبر به سیستم رقص نور مجهز می شود و هفته ای یک کنسرت .. کنسرت اول "دی.جی علی"..!
 
- احسان قول داده بشم استاندار مازندران! کلی برنامه دارم واسشون .. بابل از روی نقشه حذف می شود .. اسم استان تغییر می کند و کلی برنامه دیگه! احسان منتظرم

- پخش تصاوير اعتراض من به دولت نهم به مذاق خيلي ها خوش آمد و به مذاق خيلي ها خوش نيامد.. مهم اين بود كه كلي حرف زدم .. كلي سانسور شدم ! دمن نمي دونم اون وقت شب چرا همه عالم و آدم بيدار بودند!!! در ضمن به يك نتيجه رسيدم اين دماغ بايد قيچي شوددددددد...
 
- همه امیدوارند.. امیدوارم امیدشون نا امید نشه!!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 14:5 توسط آدمک |