آدمک تنهاست بخندآدمک آخر دنیاست بخند... آدمک مرگ همین جاست بخند... |
|
|
آهای سید عبا شکلاتی ... د آخه بی مروت، بي وفا این رسمش بود؟ اینهمه ذوق کردیم کمپین گذاشتیم؟ امضا کردیم واسه چی؟ واسه تفریح که نبود خوب! چه می دونم؟ گفتیم شاید تو بتونی یه مرهم کوچیک بشی به زخمامون! مرهم که نه لا اقل نمک نباشی..هرچند تو توي هشت سال نتونستی! اما چه کنیم که بد جوری تو منگنه ایم بدجوری این تاریخ لعنتی طناب انداخته دور گردنمون و هی فشار میده لا مصب…به خدا بریدیم دیگه.. تا کی اینهمه بدبختی؟ دیگه پوستمون از پوست کرگدنم کلفت تر شده! اما حالا تمام ذوقمون شده داش مير حسين! چه كنيم پس؟ دلمون رو به كي خوش كنيم؟ مي گيم میاد حداقل وقتی هر شب این تلویزیون بی صاحاب مونده رو روشن میکنیم... لبخندشو مي بینیم هرچند الکی باشه! حالا میخواید نشه؟ خب به درک نشه!!!!! ما که همه جوره داریم میکشیم اینم روش! دلمون خوش بود حداقل تو دنیا به چشم تروریست قاتل، جانی و وحشی نیگامون نکنن بذار بکنن… والا!! دلمون خوش بود یه کم این مملکت سر و سامون بگیره یه کم آرامش یه کم امنیت یه کم آسایش! نه صدقه! نه پول نفت!…اما نه انگار به ما نیومده.. مردیم از بس خبر خودسوزی و خود کشی و خودفروشی شنیدیم..! دلمون کبابه از این همه نامردی، از اینهمه بی لیاقتی و ناکارآمدی ! خسته شدم از بس حقوقم شد 200 هزار تومان با منت سردبير و الباقي! یکی نیست بگه آخه وقتی مردم به نون شبشون محتاجن معلومه که به ماهواره امید ذوق نمیکنن هیچ ، واسش جوک هم میسازن! وقتی میای با ذوق میگی "هزینه ها درمان سال آینده دو برابر میشه" براي مني كه بيمه نيستم فحشه فكر كنم نه؟؟ پس پول دوا درمون نداریم انرژِی هسته ایت بخوره تو سرمون! میبینی مير حسين ؟ احمدی نژاد ملت و مملکت و کرد پلی برا رسیدن به اهداف بزرگ و مثلا آرمانهاش! یکی نبود بهش بگه وقتی دختر 15 ساله تو مترو خودکشی میکنه یا یه بنده خدا از شدت بی پولی جلو مجلس خودشو آتیش مزنه این تویی که باید جواب بدی تو! نه من لعنتی! هی هی سید موسوی !! از یه طرف میگیم مثلا” انتخابات و تحریم کنیم (که تحریممون بخوره تو سرمون) فوق فوقش نریم رای بدیم که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چند روزی شهرام همایون و نوری زاده و بقیه سیاستمدارا بادی به غبغب میندازن که مردم ایران به پای صندوق ها نرفتن!بعدم یه کم رسانه های غربی میگن…بعدم هیچی ما میمونیم و چهار سال عقب موندگی با یه آدمی مثل بقیه! حالا شديم بازيچه! دوباره ميريم راي مي ديم به میر حسین كه از اون ور در بياد ديگري؟ ما دیگه شدیم گرگ بارون دیده! یادم نرفته 4 سال پیش کاری کردن که با کله پریدیم دور دوم رفتیم به رفسنجانی رای دادیم اونم یه بازی بود برا کشوندن ما به پا صندوق! خسته شديم بس كه به حجابمون تو خيابون گير دادند از متلکها و نگاه هایی کثیف 2 تا جوجه بسیجی حالم به هم مي خوره اما کاری نکردم... چی بگم آخه که اگه بگم کارم نا کجا آباده! والا میر حسین موسوی! دیگه چی برات بگم ؟؟ راستش هیچی نمیخواستیم هیچی نمیخوایم جز یه ذره آزادی! ارزش! کار و و و همین!چرا فکر میکنن ما اگه آزاد باشیم آدمای خطرناک و ترسناکی میشیم؟به لجن کشیده میشیم؟ نه ما فقط راحت تر زندگی میکنیم ما فقط….بی خیال! داشتم میگفتم از فقر، وحشتناک ترین کلمه برای من، که به نظرم تک تک آدمای دنیا تو بوجود اومدنش مقصرن! ازتبعیض، فساد،فحشا، دزدی، ریا، کلک ، باند بازی، دخترای خیابونی، وحشت اوین، دروغ..دروغ..و دروغ! می خواستم بگم این بار کم بهمون کلک بزنید بسه دیگه به اندازه کافی احساس خریت داریم! حالا سید میر حسین موسوی ... داداش بیا اگه میتونی یه کم وضعو عوض کن!فقط یه کم!
ميرحسين موسوي مربوط به پست: - هنوزم نمی دونم امسال شناسنامم لکه دار می شه یا نه؟؟؟ - این نامه به میرحسین موسوی ... لاف نزدم واسش که بفهمه !! فکر می کنید می فهمه!؟؟ - امیدوارم عمو فیلطرباف این طرفا نیاد فقط امیدوارم! بی ربط به پست: - این درد معده بالاخره خونه نشینم کرد ... نمی دونم چم شده! - چقدر دلم تنگه این روزا... چقدر بغض دارم حالاها... چقدر دلم شونه ستبر می خواد واسه...! - جدیدا به خود سانسوری افتادم ... حرفهای دوست داشتنی رو تو دلم می گم اما وقت نوشتن می شه ... سه نقطه های لعنتی! - همچنان دلفین دور می شه و من علیل تر از رسیدن بهش! - بنیامین ۸۸ ..عاشقا سلام عاشقا درود و تک آهنگ محمد رضا نوری رو گوش کنید! ** ۱۲ اردیبهشت ماه هم گذشت ... روز معلم یا اساتید می خواستم از دو تا استاد بزرگوارم تشکر کنم دستم برای جبران کوتاه است. زیاد یاد گرفتم ازشون ! شرمنده شاگرد خوبی نبودم هیچ وقت! استاد جعفری چمازكتي و استاد یغمایی ... از راه دور دست بوس شما هستم و مدیونتان تا آخرین لحظه عمرم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 17:59 توسط آدمک
|
نسرين نيكنام مهربانم سلام! بعد مدتها نوشتن حالا انگار غریبی می کنم با تو! با قلم.. با هر چه كه بخواهم از حضور و وجودت تشكر كنم ! راستش خونه قشنگم، مرهم دلتنگي هام، تمام احساسم، تو اگر گلايه كني از من حق داري... راست مي گويي مدتهاست به خويش به قلب خويش به تمام داشته هايم از زندگي سر نزده ام... آخه به قول تو "كو داشته"! حق داري اما انگاري... خيلي وقته از غم نگفته ام، از شادي ها ، ترس ها، نگراني ها، دوري ها... نگفته ام... نگفته ام حتي از عشق، از هيجان، از سرخي گونه هام... از سوزش قلبم ... نگفتم از تو عزيز دل!! نسرين عزيزم دوستت دارم... اما يادت باشه خواهرم هنوزم هر وقت دلم مي گيرد دريچه قلبم را باز مي كنم به كساني كه دوستشان دارم هر چند تعداشان بسيار كم است !اخه تو گفتي كه موطن آدمي قلب كساني است كه دوستشان داريم ؟! نگفتي.؟! چقدر اتفاق ها افتاده تو اين مدت كه تو نبودي... نه، نه ، نه ببخشيد تو كه هميشه و همه جا بودي...؟! بهتر بگم من نبودم! تنها خدا مي داند چه اتفاق هاي نيفتاده اي هم در راهند..! نسرين من ! من حتي نگفته هايم را در تو مي شنوم... مي بويم... مي بينم... در تار و پودت حتي دست خط احساسم ... آرزوهايم ... نگراني هايم... رد پاي خاطراتم را حس مي كنم! با تو در سختي و خوشي خوشبخت بودم... هستم و خواهم بود! امان از زماني كه جوهر حوصله و احساسم كه تمام مي شود، همه گوش مي شوم و تو برايم مي گويي..! بنازم به اين سرمايه معرفتت كه هرگز فراموشم نمي كني... اي خدا اي تمام قلبم گلايه كن! ضرب و آهنگ صدايت چنان به دلم مي نشيند كه دلم نمي خواهد از پاي دفتر دلم برخيزم..! قبول دارم چند وقتي است دفترم را تعطيل كردم!؟ خواهر گلم! ميخواهم واست بگويم اما بعضي حرفا سر به ابتذال گفتن فرو نمي آورند و تقدس خودشونو از دست مي دهند! آري يك حرفايي هست فقط مال تنهايي هامون! حالا اين هفته ، هفته توست!! هفته اي كه خدا در نعمتش را باز كرد و تو را با همه مهرباني هاي بي دريغت تقديم ما كرد. راستي راستي اين همه نوشتم كه بگويم "تولدت مبارك" پ.ن: - اين هفته كلا به نام هفته نسرين نامگذاري شده است روزهاي هفته توسط هيات ژوري به شرح ذيل نامگذاري شده است: شنبه: نسرين و هدايا يكشنبه: نسرين و شام دوشنبه: نسرين و جشن تولد سه شنبه : نسرين و سفر چهارشنبه: نسرين و به دنيا آمدن پنج شنبه: نسرين و پل خواجو جمعه: نسرين و كلا تعطيل! - همه مي دونيد چقدر نسرين و دوستش دارم نياز به توضيح نداره اما مثل اينكه خودش نمي دونه بهش بگيد! گفته : كسي قراره جاي من و بگيره؟! - من و خودم شديم دو تا!! از اين به بعد شماها من و مي بينيد ... فقط خودم ، خودم رو مي بينم! به همين راحتي! - مي دونم الان خيلي هاتون سووال داريد كه چرا اسم اين پست "مادر دخترم" هست... براي شفاف سازي بگويم همينجوري! - درك برخي از مسايل براي ديگران سخته "آدمك اين و بفهمممممممم" ( با خودم بودم اما بازم نفهميدم) - از خودم متنفرم! - روزی که پروازم دریایی می شود ... نسرینم هست با دستهایی مهربان که چشمانی زیبا و اغوا کننده از آن به سویم می نگرد!! این هم تقدیم به میر حسین موسوی: در حاشیه دیدار کروبی با ساسی مانکن ، "این کروبی که خیلی دل بره، از همه کاندیداها سرتره، از دیوار بی اعتمادی می پره، آخرش انتخابات رو میبره! وعده هاش همه راسته، راه میره آسه آسه، غم جوون ها رو کاسته، دل من اونو خواسته،شماها چي ميگيد قبوله؟" - امروز صبح با ديدن مريضي استادم يغمايي قلبم تير كشيد... واي خدايا چرا اينقدر دوستش دارم تصور يك لحظه نبودنش من و به راحتي مي كشه!! امروز كه فكر كردم ديدم چقدر حرفهاي نگفته بهش دارم! وقتم تنگه!
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:10 توسط آدمک
|
... و چقدر سخت است براي تو نوشتن. بدون تعارف گلوله اي شدي و گلو را سخت آزار مي دهي. بيم دارم تا برايت گريه كنم. ترسم از آن است كه بپذيرم كه مرگ تو را با خود برده است به ثانيه هاي دور، به نمي دانم كجايي كه قرار است ديگر تو را نبينم.؟! عادت چهره ات از هشت سالگي به بعد را برايم تداعي مي كند پس تو را به خدا امروز ، ديروز و فردا را كوتاه بيا. باز هم مي خواهي حال و هواي مرا باراني كني مثل همان روزها كه در سختي مي گفتي لختي گريه كن! اي كاش اينجا بودي و مي ديدي من براي تو مرثيه نوشته ام و در لا به لاي حروف و كلمات جاي خاليت را سخت گريسته ام اين را ساده مي گويم نبودنت را تنها با رطوبت چشم مي توان لحظه به لحظه سپري كرد. يادته وقتي عاشق شدي، تصميم گرفتي در گرماي تابستان آدمكي برفي بسازي؟ يادته گفتي آدمكي سفيد كه چشمانش ، بيني و دهانش را ميوه هاي درختي سرشار از عشق پر كرده باشد با همان گونه هاي استخواني و انگشتاني كه ذهن زيباي تو را انشا مي كرد، حالا نمي خواهي آدمكي بسازي؟ حال من صفحه اي دارم آدمكي به ياد اون روزها و حالا نوبت من است كه با واژه ها برايت آدمكي برفي بسازم! اما واژه هايم ياري نمي كنند، عصا مي خواهند كه برخيزند، نهيبم مي زنند مي گويند سه سال است كه تو مرده اي ؟! آنها آواز مي خوانند، مي خندند، گريه مي كنند و عاشق مي شوند و البته گاهي اوقات مي رقصند و تشنه مي شوند و آب مي خورند و باران مي شوند ... آري انگار پاي واژه هايم مي شكنند، قلبشان مي ايستد و باز دو باره پر از بوي اقاقي زندگي مي شود..! لعنت به من كه دهانم و واژه هايم بوي مرگ مي دهد هي واژه ها مگر نمي دانيد مونا يعني مرثيه؟! يعني بغض؟! يعني شيون؟! مونا يعني وداع با مهرباني؟! از دست دادن رفيق شفيق و خوب ..! مونامي عزيزم امروز آرام و با طمانينه به كنار سنگ قبرت آمدم همه اينها را برايت خواندم و تو بازهم مثل سه سال گذشته سكوت كردي! راستش باور نبودنت براي من تلخ است و اعتراف به اين حقيقت كه ديگر صدايت را نمي شنونم... آري دريا به جرعه اي كه تو از چاه خورده بودي، حسودي كرد!
براي خداحافظي با جهان خيلي دور نخواهم شد از همين جا كه هستم ،مي گويم خدا... حافظ پ.ن: - مونا دوست چند ساله من است ... رفيق مدرسه و همخانه اي دوست داشتني! سه سال پيش در اين روز از دستش دادم به راحتي!! با يك تصادف! درست بعد از تماس تلفني اش! وقتي تو آمبولانس به حياط خانه آمد خنده ام گرفت و قهقهه ام مستانه شد! او رفت و بر روي روحم خط كشيد! حال نوبت من است! مسافر مي شوم! - چقدر راحت تصميم رفتنت را روي ديوار هر پس كوچه اي نوشتي و من فقط و فقط خواندم...! - شوكه ام ... مي ترسم ... منتظر مي مانم!
- بالاخره یکی من و بزرگ دید و ازم خواسته نامه ای به "میر حسین موسوی" بنویسم به زودی متن را می گذارم! - بازم به یک بازی دعوت شدم "صبح روز رفتن" (برای کسانی که دوست دارند از ایران بروند" و "یک خاطره که هیچ کس نمی داند؟" چشم بازی می کنم بازم به زودی - دلم باور نداره تو رفتی از کنارم مثل یک بغض کهنه آروم آروم می بارم - اشتباهی نیستم اما اضافی ام.. اضافی .. -خودم را دست سرنوشت می سپارم٬ دلم را به باد می دهم٬ دستم را به دوست٬ پریشانی ام را به خواب٬ نگاهم را به هیچ ٬گریه هایم را به بستر٬ خنده هایم را به دیگران.هیچ نصیب خودم نمی شود٬جز خاطراتی كه یادشان هم درد دارد.امانت دار خوبی باش سرنوشت٬خودم را به دست تو داده ام. - جهنمت با ندیدن من بهشت می شه ! - آنقدر غرق شده ام ميان سكوت پر هياهوي اين روزها كه صدايت از يادم رفته.. مي فهمي چه مي گويم ؟ صدايت فراموش شده غريبه! مي داني غريبه! هر جور كه حساب مي كنم مي بينم باور نمي شود تو از من نيستي! - خواستم خودم رو گول بزنم همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم: فراموش! يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت: يادمه! - تصميم خودم را اجرا خواهم كرد! چقدر چهرم با تصميماتم تغيير مي كنه ! خودم را درست خواهم كرد! - گفتند كه دزد بايد چيزي رو كه برده پس بده ... پس دادم! - گفتند گشتن با من مشكل ح.ر.ا.س.ت.ي داره ... خيلي جالب! - ديگه حرف نمي زنم گويا تمركز ديگران برهم مي ريزد!!! -------------- (لال شدم) * فعلا اين قالب و تحمل كنيد قالب قبلي خرابه تا يكي ديگه پيدا كنم!
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 13:15 توسط آدمک
|
|
|