تبليغاتX
آدمک تنهاست بخند

آدمک تنهاست بخند

آدمک آخر دنیاست بخند... آدمک مرگ همین جاست بخند...

وقتي اسفند مي شود مي افتيم توي سرازيري جاده اي كه به بهار مي رسد...حالا آخر ساله به زودي تقويم هايمان را عوض مي كنيم، به زودي پرونده سال 87 را براي هميشه مي بنديم و بعد از چند وقت تنها خراش دردهايش را در پس روزها حس مي كنيم... فقط ما مي مانيم و اين روزها، پوست انداختيم ، بزرگ شديم و ....!

سال 87 سال عجيبي بود برايم، حالا كه در پايان آن را نگاه مي كنم ، مي بينم روزهاي عجيبي را پست سر گذاشتم ... روزهايي كه يا خيلي خوبند يا خيلي خيلي بد..!

حال حاصل آن روزها منم، مني كه ديگر آن آدمي نيستم كه ابتداي سال با صداي توپ سال تحويل به مانند هميشه بغض كرد و خودش را به خواب زد..!

حال اعتراف مي كنم چه روزهايي را با دستانم سپردم به روزمرگي ... هر روز فكر مي كردم اول راهم، هنوز خيلي مانده، تلف كردم از دست دادم و جا گذاشتم..!

فراموش كردم فردا مي آيد، اما چه كوتاه است و چه زود مي رود و من چقدر تلف كردم، چقدر از دست دادم و چقدر جا گذاشتم..!

تا به حال چند فردا پست سر گذاشتم؟ چند تا مانده؟ اصلا براي امروزم ، فردايي است؟

زندگي يكسالم را امروز بدجوري مرور كردم...

امسال ياد گرفتم راز دلم بايد براي هميشه توي دلم بماند تا بميرم!

ياد گرفتم آدمهايي هستند كه از عشق برداشت خودشان را دارند ، آن را اشتباه مي گيرند با برداشت هاي بي خاصيت خودشان..!

ياد گرفتم نمك خوردن و نمكدان شكستن كار آدمهايي است كه همه كنارشان گذاشتند ...!

ياد گرفتم وقتي پشت سرت اراجيف بافتند ... سكوت كن و دم نزن، آنها هستند كه باختند ...!

ياد گرفتم بايد گذشت از همه خاطرات بد و به ياد آورد خاطرات خوب را براي افرادي كه ارزشش را دارند..!

ياد گرفتم ببخشم و از خودم بگذرم به خاطر كساني كه واقعا دوستشان دارم !

ياد گرفتم.. ياد گرفتم... ياد گرفتم!

حال تمام چيزي كه براي هميشه مي ماند ، خاطرات من هستند كه چه تلخ باشند و شيرين با من يادگار مي مانند، چقدر احترام قائلم براي دوستي هايي كه امسال شكل گرفتند و پايدار شدند.

حال آن چيزي كه مي ماند ، ما هستيم... يادمان باشد كه اي كاش خودمان و خاطراتمان زيبا باشد...

پ.ن:

- امسال به جز "ستايش كوچولو" خانواده شمعداني بدجور به خود افتادند و به زودي سور و سات چند عروسي در راه است .. تعدادمان زياد مي شود حسابي .. سهيل و "اما" هر دو رفتند .. خوب به دنيا آمدن "اما" را يادمه .. واي فكر كنيد.. شادباش و مبارك باد.

- امسال كم سفر رفتم ... اما اين سفر آخر بس بود براي يكسالم .. خيلي خوش گذشت.. خيلي

- 167 روز .. شمارش معكوس لعنتي ! كاش زمان متوقف مي شد.

-هر چند از عيد متنفرم اما "عيد همگي پيشاپيش مبارك"

- ازم سووال كردند كه تو خونه تكوني دلت چه كسايي رو بيرون ريختي؟ خوب فكر كردم .. كسي توي دلم نمي ياد كه بيرون بره .. دلم خونه تكوني نداره .!

- تازگي ها شنيدم بعضي ها از دستم ناراحتند .. نفهميدم چرا بهم نگفتند.. مگه مدعي دوستي اين حرفا رو داره؟

- براي آرزوهاي چند ساله ام فرشته اي آمده هنوز نمي دونم از كجا شايد آمده تا  حداقل قبل از مردنم دلم را به آرزوهايي كه آرزو مي مانند خوش كنم..!

- “تو را می سپارم به مینای مهتاب.. تو را می سپارم به دامان دریا ..اگر شب نشینم، اگر شب شکسته.. تو را می سپارم به رویای فردا ..به شب می سپارم تو را تا نسوزد... به دل می سپارم تو را تا نمیرد... اگر چشمه واژه از غم نخشکد... اگر روزگار این صدا را نگیرد" .. هر چند به نظرم احسان با آلبوم جديدش گند زد به سلام آخر اما من عاشق اين آهنگشم..

- من يك پرندم ... ارزوم دارم تو باغم باشي ..!

- مامان نسرينم چقدر جوونه !! اصلا بهش نمي ياد دختري مثل من داشته باشه .. 

- روده درازي بسه حرف آخر:

- پسورد اين وبلاگ دست يك نفر ديگه به جز خودم هست.. اين بلاگ و نگه داشتم براي يك روز خاص.. اون روز چه بيايد چه نيايد باز هم توسط آن يك نفر به روز مي شود .! خداحافظ  

** دوستان خوب و همراهان مهربانم ممنونم از این که اینقدر به من لطف دارید  به خصوص مهرناز  (کلیک کنید باز می شه ) که از روز راه اندازی این وبلاگ همراهم بوده ... یک پست دیگر این بلاگ خواهد داشت قول می دم .. قوله قول  همچنان همراهم باشید..
 
* یک شرمندگی برای برادرم احسان مازندرانی که موفق نشدم به دلیل مشکلات شخصی در تولدش حضور داشته باشم البته تدارک همه چیز را دیدم .. "براش نوشتم با "تبریک مرا با دست های خالی اما با سخاوت بی حدت بپذیر" .. خواهرت آدمک
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 11:35 توسط آدمک |
من می ‌توانم خوب باشم،
من می‌ توانم بد باشم،
من می توانم خائن باشم یا وفادار،
من می توانم فرشته‌خو باشم یا شیطان‌صفت،
من می توانم تو را دوست داشته  باشم،
من می توانم از تو متنفر باشم،
من می توانم پاسخت را بدهم
من می توانم سکوت کنم
من می توانم نادان باشم
من می توانم دانا باشم
چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است
به یاد داشته باش، من نباید چیزى باشم که تو می خواهى و تو هم.
به یاد داشته باش ،من اینجا نیستم که چیزى باشم که تو می خواهى و تو هم.
به یاد داشته باش، من شاید  نقابى بر صورتم داشته باشم و تو هم.
به یاد داشته باش، من را خود از خودم ساخته ام، تو را دیگرى باید برایم بسازد و تو هم.

به یاد داشته باش،  منى که من از خود ساخته ام آمال من است و تو هم.
به یاد داشته باش، تویى که تواز من می سازى آرزوهایت و یا   کمبودهایت هستند.
به یاد داشته باش، لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان.
به یاد داشته باش، من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می خواهى و تو هم.
به یاد داشته باش ، می توانى انتخاب کنى که من را می خواهى یا نه
ولى نمی توانى انتخاب کنى که از من چه می خواهى و تو هم.
به یاد داشته باش که تو می توانى دوستم داشته باشى همین گونه که
هستم و من هم.

به یاد داشته باش که تو میتوانی از من متنفر باشى بى هیچ دلیلى و من هم.
به یاد داشته باش که ما هر دوانسانیم..
و به یاد داشته باش که این جهان مملو از انسانهاست ، پس این جهان می تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
به یاد داشته باش، تو نمی توانى برایم به قضاوت بنشینى و من هم.
به یاد داشته باش، تو نمی توانى حکمى برایم صادر کنى و من هم.
به یاد داشته باش، قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

به یاد داشته باش دوستانم مرا همین گونه پیدا میکنند و می ستایند
حسودان از من متنفرند...
ولى باز می ستایند، دشمنانم کمر به نابودیم بسته اند  و همچنان می ستایند، چرا که من اگر قابل ستایش نباشم
نه دوستى خواهم داشت نه حسودى و نه دشمنى و نه حتى رقیبى،
من قابل ستایشم و تو هم.

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز می بینى و مراوده می کنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان،  با نقابى متفاوت، اما همگى مجوز الخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى،
    و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 18:25 توسط آدمک |