گم شدم .. خیلی وقته خودم رو گم کردم.. کی می دونه من کجام؟ چرا اینقدر تغییر کردم؟ چرا اینقدر عوض شدم؟ خودم کجام؟
دلم برای خودم تنگ شده ؟ خود واقعیم ؟ منی که اگه کسی بهم توهین می کرد لهش می کردم؟ اگه کسی پشت سرم حرف می زد روزگار برایش نمی گذاشتم؟ منی که غرورم از همه زندگیم برام مهمتر بود و..و..و..و..و !!
من کجام ؟ دو ساله گم شدم؟ خودم و گم کردم؟ هر چی پیش می رم بدتر می شم؟ سه شبه دنبال خودم می گردم؟ اما هر چه می گردم بیشتر گم می شم؟
قدرتم رو از دست دادم بدجوری .. من و یک عالمه اقتدار کجا رفته؟ من و اون همه غرور.. وای آدمک واقعی کجاست؟ اینقدر عوض شدم که به راحتی لهم می کنن و دم نمی زنم؟
توهین می کنند..سکوت می کنم... داد می زنند! سرم پایینه.. پشت سرم حرف می زنند می شنوم و فرو می روم در خودم ! هنرمند هم شدم قشنگ بغض می کنم .. من و بغض ؟؟؟؟؟
دیشب تا صبح به آسمون نگاه کردم تا تغییر رنگ داد و از سیاهی به سپیدی رسید.. تصمیم گرفتم خودم را اونجاهایی که فکر می کردم پیدا کنم..
نه پیش صابر نبودم.. پیش مونا هم رفتم.. نبودم که نبودم! ساعتها کنار سنگهای سرد و پوشیده از برف نشستم .. وقتی به خودم اومدم که دیگه کرخ شده بودم.. اما بازم خود واقعیم نبودم!!
نه این دو تا هم قرار نیست گویا کمک من کنند؟؟ عهد کردم دیگه نرم؟ یعنی نمی رم؟ وحشت می کنم از صدای "لا اله الا الله".. کاش برای من گفته بشه به زودی !
زدم بیرون .. دست به صورتم کشیدم صورتم خیس بود .. پس بازم خود واقعیم رو پیدا نکرده بودم؟؟ خودم را کجا پیدا کنم؟؟
وقتی زنگ درب رو زدم صدای لخ لخ پاهایش آمد.. بغلش کردم و موهای کاملا برفی اش را بوسیدم.. خیلی وقت بود ندیده بودمش !!
سرم را به صورتش چسباندم .. گفت گرم شدی ؟ مگه سردم شده بود!.. نه حس نکرده بودم!! گفتم مامانی؟ من اینجام؟ گفت : نه ؟
گفتم: پس کجام؟؟
نگاه تارش را به دیده ام دوخت.. گفت: دلت کجاست؟ قلبت کجاست؟ دست روی قلبم گذاشتم گفتم : اینجاست؟
ابروهایش به مانند همیشه بالا رفت و آرام خندید. گفت: نه...نه.. نه؟ نيست كه نيست !! برو خودت اونجایی که قلبت هست!!
منظورش این بود که کجام؟؟ هنوزم نمی دانم
پ.ن:
- بچه ها بدجوری گم شدم .. می شه کمکم کنید خودم را پیدا کنم؟؟
- دو سال پیش شب عید غدیر صابر رو از دست دادیم... روز عید هم تقدیم خاکش کردیم.. به همين راحتي !! محمد صابر اون روز ۱۴ سالش بود .. فقط می خواستم بهش بگم "ای غریبه غم مخور من هم غریبم"!!
- چم شده دوباره .. دوباره می کشم .. درد و همه آنچه را که ترک کرده بودم!!
- بریز دور همرو ! کی گفته صورتت با ماسک قشنگ تره ؟! عادت نکن تغییر بده ! خودت رو به اندازه قالب کوچیک نکن یه قالب از نو بساز یک قالب بزرگتر که گنجایش عظمت فکر و ذهنت رو داشته باشه!
مضحک نماها رو به حال خودشون بذار و لبخند بزن به هر آنچه که گونه هاتو از هیجان سرخ می کنه ماسک رو آروم آروم بردار! یه نگاه تو آیینه همین نشان آدمیت تو!
- بدجوری این روزها سردمه چرا؟؟
- جشنواره موسیقی فجر با همه پستی و بلندی هایش تموم شد .. دست مریزاد به رییس مهربونم به خاطر همه روزهای خوبی که برایمان رقم زد!! اخبار جشنواره را در این سايت خبري جشنواره موسيقي فجر ببیند!
- تو زندگیم ماشین حساب ندارم ! قرض گرفتم یک شب حساب کنم نشد که نشد؟ زندگی من بدون ماشین حساب می گذره!!
- شاید دیگه ننوشتم..! نوشتن هم تخلیم نمی کنه!
- صدای قطار مترو روی ریل و ترمزش را خیلی دوست دارم.. ترمز ناگهانی! عجیب قلبم می لرزه! با مترو!! ایده بدی هم نیست!! دل می خواد !!
- روزی یک آدم بزرگ (۵۰ ساله) توی یک شهر کوچک برام گریه کرد.. باورم نشد حالا گویا بدجوری دعای خیر کرده برام! فقط بهش میگم مهندس گرفتارم !! یادته این جمله رو گفتی بهم! خندیدم !! بلند بلند ! حالا؟؟
- بابام داره می ره سفر.. به هرکس اعتقاد داره پشت و پناهش !!
- چرا همه با هم می آیند و با هم می روند .. ؟؟ چه دلیلی داره ؟؟
- مدیونید فکر کنید حالم بده ها!! این ها رو تو هوشیاری نوشتم .. مدیونید جز این فکر کنید!!
- تنها شدم باز !! نه؟؟
-....


