تبليغاتX
آدمک تنهاست بخند

آدمک تنهاست بخند

آدمک آخر دنیاست بخند... آدمک مرگ همین جاست بخند...

به سه تا بازي دعوت شدم كه به رسم ادب و احترام به همه آنها لبيك گفته و بازي مي كنم البته كه قوه تخيلم خوب كار نمي كنه ! اما بازي رو خيلي دوست دارم آخه به قول خيلي ها من اصلا بزرگ نشدم !

** خاطرات مرگبار
خوب از اونجايي كه بسيار بسيار شيطون بودم و هستم از اين دست خاطرات خيلي دارم .. خيلي زياد!
- چهارم دبستان بودم كه براي كلكل كردن با يك پسر مقطع راهنمايي بر سر سوار شدن پشت وانت در حال حركت، دستم بين وانت و تير چراغ برق ماند و تقريبا له شد! البته كه تا مدت ها دستم وبال گردنم بود اما حال داد آخه دست راستم بود و مشق تعطيل!
ضمنا دستم كچ گرفته شد اما كج هنوزم كجه!! اگه مي بينيد دزدي مي كنم به خاطر همينه!! دست خودم نيست دستم كجه!

- از اونجايي كه خانواده شمعداني ها دختران و پسران غيرقابل كنترلي داشته و دارند، روزي در حال فوتبال بازي كردن در حياط مادربزرگ محترم بوديم كه با ضربه بنده  شيشه ها ريزونده شد و پسر عموي بخت برگشته براي مهار توپ مهمان شيشه ها شد!
بازوش كاملا پاره شد اما چون سفيد رون بود خون نيامد! منم پنبه گذاشتم توي دستش و خوابوندمش تو رختخواب و خودم فرار كردم ! تا شب كسي سراغش رو نگرفت .. اما وقتي عموم بيدارش كرد فرياد كشيد!
تا چند وقتي هيچ مهموني نرفتم! البته که کتک عمو گله هر کی نخوره خله!

- دبيرستان بودم كه يك معلم از اين نچسب ها هستند دوست داري روشون بالا بياري از اونها آمد سر كلاس و شروع به اذيت من كرد .. هي مي گفت چرا رو ميز نشستي .. وااااااا خوب همه مي دونستند من رو ميز مي شينم ديگه!! نمره هم بهم داد 18
منم به تلافي يك روز مانده به چهارشنبه سوري ترقه زدم تو کلاسش زير پاش!! سه روز بيمارستان بخش اي.سي.يو بود... خوب شد نمرد وگر نه من قاتلم شده بودم!!البته روز معلم هم پنكه سقفي رو پر كچ كردم و يك كيلو خيار سالادي خريدم و ميز رو تزيين.. وقتي اومد تو كلاس پنكه روشن شد تا آخر زنگ سرفه كرد البته كه چشم چشم و نمي ديد! اخراج شدم دو روز !

- يك معاون داشتيم سر كار!!آخرم نفميدم آزاده بود .. جانباز بود.. به خشم چشم معروف بود!! نمي دونم خلاصه چاق و توپول ! زيادي به من گير مي داد ! يك روز يك نخ نامرئي بستم جلو درب ورودي اتاق خبر.. نزديك بود با سر بره تو ديوار روبرو ! تا يك هفته مي گفت: عزراييل تصميم داشت من و ببره اما فرشته ها به خاطر ايمانم نگذاشتند.. 
 
- یکبارم اومدم روزاول عید با دوچرخه تک چرخ بزنم نمی دونم چرا جلو رفتم با صورت تو گلدون مادربزرگم.. گونه ام ۱۵ تا بخیه خورد الانم وقتی می خندم عین مسخره ها چال می افته  
 
-یک روزم داشتم تو حیاط ادای خواننده محبوبم  "ابی" درمی آوردم.. با صدای بلند می خوندم تاپ و هل دادم تو برگشت یادم رفت بگیرمش..مستقیم بر صورتم نشست و گوشه چشم چیم ۸ تا بخیه خورد.. اگه یک کم اینورتر بود الان باید بهم می گفتید "آدمک یک چشمی"..

 ازاين دست شيرين كاري ها زياد دارم.. اگه دوست داشتيد در خدمتم!

** نامرئي شدم
اگه نامرئي بشم به طور قطع دوست دارم شبيه اون كارتونه هست خوشگله CASPER بشم!! اما قطعا دوست دارم برم سراغ قلب بعضی از آدمها ببینم کجای قلبشون جای منه!!
بعدم يك ماشين توپ از اين شاسي بلند يا فراري بر مي دارم و تو خيابونها ويراژ مي دهم..بعد هم پول خيلي دوست دارم خيلي .. هي پول مي دزدم هي مي رم ميزام يك جايي كه اگه مرئي شدم يكي بشم از اين پولدارها!

وزارت اطلاعات و هم دوست دارم برم توش ببينم چطوري هي هي مردم رو كنترل مي كنند !! خوب دوست دارم ديگه .. البته قطعا نیروگاه های هسته ای هم خواهم رفت!
البته نمی دونم درون آدمها رو می تونم ببینم یا نه؟؟ اگه بشه خیلی عالیه اولین و آخرین کارم همینه!
ديگه مي خوام برم چند تا كشور ببينم مزاحم نشيد لطفا!!
** بازی هفت تير

اگه يك هفت تير داشته باشم چه كساني رو مي كشتم !! خيلي ها رو دوست دارم بزنم مغزشون بريزه زمين!! چند نفري هستند!!
اما ترجیح می دهم کسانی رو بزنم که دوستشون دارم .. اونها رو می کشم بعد همه با هم می ریم یک قطعه می خریم .. کنار هم !!
بازم مسخره بازی تا بریم جهنم دیگه حالشو ببریم
 
پ.ن:
 
- قدوم پر مهر و برکت پدر عزیزتر از جانم به کشور مبارک !! اومد تا کوله بار دو سال و نیم گذشته را تحویل بگیره!! نمی دونم چرا این همه دوستش دارم!
 
- نمی دونم چرا زمستان این دخترو پسرا اینقدر عاشق تر می شوند .. هی هی صحنه های شنیع تو خیابون می بینم !! تو تاکسی.. زیر پل !! بابا اینقدر عاشقید برید خونه!! حالم گاهی بهم می خوره از این حرکات زشت اه اه

- من خيلي احمق جلوه مي كنم واقعا؟؟ اينقدر زياد؟؟ چرا رو سر من شاخ مي بينيد؟؟ بابا منم آدمم به خدا هر چند بچه!!
 
- برای آدم برفی "'گاهی باید کم باشی تا کم بودنت احساس بشه.. نه این که اصلا نباشی تا نبودنت عادت بشه.. هر چند که نبود تو عادت نمی شه؟؟"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 23:50 توسط آدمک |

- دیدی فلانی پرشیا خریده؟ نخریده بابا براش خریدند؟ خدا شانس بده پس چراهیچ کس برای ما محض رضای خدا  ماشین نمی خره؟؟ شهرزاد گفت.

- دیدی چه تیپی شده ؟؟ انگشترش الماس بود؟؟ یعنی کی براش خریده؟ گفتن نداره که معلومه؟؟ آخه روزی که اومد سر کار کفش پاره پاش بود؟ حالا زیر شنل نمی پوشه؟؟ دیگه دیگه..!! سپیده گفت.

- فلانی رو دیدم با یک ماشین توپ داشت میرفت خونش !! گفت: خونه گرفتم تو فرشته ماهی دو میلیون تومان!! تازه کلی هم عمل زیبایی کرده بود..!!! مهسا گفت.

فکر کنم شما هم از این حرفها زیاد شنیدید و زن و دخترهای زیادی را دیدید (البته فارغ از عده ای که پدرهای مولتی میلیاردر دارند)  که بدون زحمت و به سرعت زندگیشان تغییر میکند؟؟ آخه خداییش با پول کارمندی ماهی ۲۰۰ هزار تومان نمی شه این کار رو کرد؟ می شه؟

این افراد قربانیان جامعه هستند افرادی که به واسطه تنگدستی یا انتقام می روند برای بهتر شدن ؟ حال متن زیر را خوب بخوانید: این متن انشا یک دختر ۱۰ ساله با موضوع همیشه تکرار "میخواهید چکاره شوید؟"

"خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند!! (خوب معلومه که نمی دانی) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است. این را مامان گفت. تا پارسال دلم میخواست مثل مامانم پرستار بشم . پدرم همیشه مخالف است و مامانم هم دیگر  کار نمی کند من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد. او همیشه مرتب است. ناخن هایش لاک دارندو همیشه لباس های قشنگ می پوشد!

ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد. بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست. ولی یکبار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد.گفت ازش سووال کاری داشته ؟ بابای من ساختمان سازی می کند یعنی مهندس است.

ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندسان ساختمان است؟خانم همسایه هنوز دم در بود. فقط کله اش را می دیدم. بابا یکی زد تو گوشم اما جواب نداد. من که نفهمیدم چرا من و زد. بعد من را فرستاد تو و در را بست؟من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدمهای مهمی هستند؟

مامان همیشه می گوید مردها به زن ها احترام نمی گذارند ولی مردها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من. زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند..شاید حسودی می کنند آخه مامان می گوید زن ها حسود هستند.

آدمها زیادی به خانه اش می آیند همه هم مرد هستند برای من عجیب است که یک زن رییس این همه مرد باشد؟ بعضی هایشان چند بار می آیند! بعضی وقت ها هم اینقدر سرش شلوغه که جلسه هایش را شب ها برگزار می کند... همکارهایش آنقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند.

من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت: "تولدت مبارک". بابا می خواست من را ببرد پارک. بهش گفتم: تولد خانم همسایه است؟ گفت که می داند.

آن روز من تصمیم گرفتم که فاحشه شوم آخه بابا روز تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند! تازه خانم همسایه خیلی پول دارد زود به زود ماشینش را عوض می کند.

فکر کنم چند راننده دارد که به دنبالش می آیند. وسایل خونه اش هم که دیگه وای.. من هنوز در این مورد با بابا و مامان حرف نزدم امیدارم بابا مخالفت نکند..."

طی چند روز گذشته در خانه جدیدمان (لگن بژسحربانو) خیلی در این مورد با بچه ها حرف زدیم و هرکس ایده ایی داد که چرا؟؟ چرا بیشتر دختران دهه ۶۰ معتقدند که چرا باید دل بست بعد هم مثل یک دستمال کاغذی پرتت کنند؟ این گونه آدم ها بهتر هستند؟؟

آری آیا واقعا این گونه آدم ها بهتر هستند ؟ آیا انقلاب کردید برای رسیدن به این روز آیا هشت سال جنگ کردید تا سهم نسل جوان این تفکرات باشد؟؟ دست مریزاد موفق شدید؟؟

 حال یک سووال آیا واقعا این گونه است؟؟؟ به دور و بر خود خوب نگاه کنید بعد پاسخ دهید؟ من که به این نتیجه رسیدم

پ.ن:

- تشکر ویژه دارم از برادر عزیزم "سید رضا گنجی" تمام پنج ماه گذشته را به دنبال کارم بود .. آنقدر دوید تا بالاخره حضورم را در دانشکده خبر نهایی کرد.. روز ثبت نام هم مانند یک برادر پله ها را بالا و پایین کرد .. ممنون و شرمنده اش هستم باشد برای جبران..!!

- چند روز پیش پیامکی برایم فرستاده شد که برای ساعتها مرا در فکر فرو برد؟؟ چقدر دوستش داشتم! چقدر برادرم بود ! چقدر وقتی اسمش را بر روی گوشیم می دیدم جیغ می کشیدم و بلند می گفتم "جوووووووونم داداش.." اما حالا یک شماره غریب بود برایم. پیامش را خواندم و سکوت کردم و تنها یاد روزهای خوش خواهر -برادری افتادم.. روزهایی که؟؟ اما چرا اینقدر برایم غریبه شدی؟؟

- تو جلسات شرکت می کنم همچنان! اوضاع خوب داره پیش می ره و منم همچنان مسخ شدم

- خداییش این پوتیفار خیلی خیلی خیلی جیگرتر از این یوزارسیو زشت و مسخره است .. واقعا اگه زلیخا پوتیفار خوش تیپ رو به اون بسیجی زشت ترجیح داده باید بمیره! خوبه از امام زمان و حضرت محمد سریال نمی سازند وگرنه همه جوان ها دین گریزتر می شدند..

- برای آدم برفی! دلم هوای بارانی است.. پاییز دل می برد.. باز. و من زیر این آسمان بی چتر.. خیسم! کسی.. جایی منتظر است! واقعا تو کیستی که تو را می شنوم؟! خودم هم نمی دانم؟؟

+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 2:57 توسط آدمک |