نمی دونم چی باعث شد که فکر کنی قراره حرمت فاصله ها رو بشکنیم نه!!.. این قرارمون نبود.. آری بعضی رابطه ها با فاصله معنا پیدا می کند و من اینو خوب می فهمم.. فکر کردم تو هم دیگه من و شناختی اما نه.. نشناختی!!
نوشتن بعضی حرفام سخته.. خیلی سخت چون یه جوری در برابرم شکستی .. دلم نمی خواد بگم "ولی شکستی..!!" یادته گفتی دوست داشتن بهانه می خواد و این منم که ساز جدایی می زنم من یادمه خوب.. اما حالا صدای ساز ناکوک جدایی توست که می زنی ولی رفیق فالش می زنی!!
تو از فاصله حرف می زنی !! تو از شکستن این فاصله هراسانی! ولی رفیق.. من از اولش معتقد بودم این رابطه با فاصله معنا داره اما بدجوری دلم شکسته چون فکر نمی کردم حتی تو ذهنت من و اینجوری شناخته باشی!!
حالا تو بگو چه کسی حرمت شکسته من یا تو؟؟!! من حرف از فاصله ها زدم و گلایه کردم!؟ من گفتم بیا فاصله بشکنیم!!؟ دوست دارم بدانم چه کسی دوری کرد!؟ چه کسی مواظب بود!؟ چه کسی در سایه ماند!؟ چه کسی چشم هایش را بست برروی احساسش من یا تو؟؟؟
نمی دونم چرا قصه قدیمی تو مقصری تکرار می شه ! نه قرارمون نبود در زیر بلندترین سایه سنگین ابر تنهایی ایستاده بمیریم! قرارمون نبود کسی برای نشکستن دل دیگری بماند.. قرار بود هرکس برای نشکستن دل خودش بماند! حالا که بمانم یا بروم قرار بر دل شکستن است.. به خودم می گویم برای حفظ حرمت فاصله ها برو!
فاصله هایی که غرق ابهام بودند..فاصله هایی که مثل نقره تمیز بودند و با شنیدن یک "هیچ" همه کدر شدند... فاصله هایی که دوستشان داشتم اما کسی نفهمید!
و حالا دل من به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
دو قدم فاصله دارد جا گذاشتمت در روزهای دور !به کجای جغرافیای باور رسیدم به خودم می گویم بی خیال نوشتن! بی خیال نوشتن! بی خیال تو.. بی خیال توی بی خیال!
هیچ اتفاقی نخواهد افتاد اگر خودت را از من دریغ کنی و اگر من لج کنم و بی خیالت شوم ! چرا که قاصد تجربیاتی همه تلخ به من آموخته "این نیز بگذرد!" نمی دانم کی می گذری؟.. نمی دانم جای پای تو را که در دلم مانده تا کی دنبال می کنم؟ نمی دانم تاول پاهایم کی خشک می شود تا دوباره راه بیافتم تا دوباره دل ببندم؟ آیا می بندم؟
من مردی را یافته بودم که می اندیشیدم با بودنش زندگی رنگ دیگری خواهد یافت .. آه افسوس آنقدر بزرگ شدم که بدانم با رفتن هیچ کس نخواهم مرد...اگر نمی دانستم شاید می مردم!
اگر اگر اگر اگر و هزار دلیل و بهانه دیگر فقط در قرن های آینده شاید یک حسرت در دل تو .. یک داغ در دل من!
سلام من را به روزهای تعللت برسان! روی خوش طعم غرورت را ببوس لجبازی های من هم سلام بلند بلند می رساند وعده دیدارمان باشد راس ساعت پشیمانی !!
پشت دیوارهای دلم برایت خزینه ای ساخته بودم تا دلتنگی هایت را در آن بشویی .. هروقت که می خواستی اشک تازه ایی برای گرم کردن این خزینه داشتم افسوس اشکی هم در کار نیست نمی دانم بزرگ شدم یا سنگی یا برفی!
خداحافظ همین حالا.. همین حالا که من تنهام.. به شرطی که بفهمی تر شده چشمام.. اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت سادست! واسه این که دل نبندیم دل به رویاها!


