تبليغاتX
آدمک تنهاست بخند

آدمک تنهاست بخند

آدمک آخر دنیاست بخند... آدمک مرگ همین جاست بخند...

نمی دونم چی باعث شد که فکر کنی قراره حرمت فاصله ها رو بشکنیم نه!!.. این قرارمون نبود.. آری بعضی رابطه ها با فاصله معنا پیدا می کند و من اینو خوب می فهمم.. فکر کردم تو هم دیگه من و شناختی اما نه.. نشناختی!!

نوشتن بعضی حرفام سخته.. خیلی سخت چون یه جوری در برابرم شکستی .. دلم نمی خواد بگم "ولی شکستی..!!" یادته گفتی دوست داشتن بهانه می خواد و این منم که ساز جدایی می زنم من یادمه خوب..  اما حالا صدای ساز ناکوک جدایی توست که می زنی ولی رفیق فالش می زنی!!

تو از فاصله حرف می زنی !! تو از شکستن این فاصله هراسانی! ولی رفیق.. من از اولش معتقد بودم این رابطه با فاصله معنا داره اما بدجوری دلم شکسته چون فکر نمی کردم حتی تو ذهنت من و اینجوری شناخته باشی!!

حالا تو بگو چه کسی حرمت شکسته من یا تو؟؟!! من حرف از فاصله ها زدم و گلایه کردم!؟ من گفتم بیا فاصله بشکنیم!!؟ دوست دارم بدانم چه کسی دوری کرد!؟ چه کسی مواظب بود!؟ چه کسی در سایه ماند!؟ چه کسی چشم هایش را بست برروی احساسش من یا تو؟؟؟

نمی دونم چرا قصه قدیمی تو مقصری تکرار می شه ! نه قرارمون نبود در زیر بلندترین سایه سنگین ابر تنهایی ایستاده بمیریم! قرارمون نبود کسی برای نشکستن دل دیگری بماند.. قرار بود هرکس برای نشکستن دل خودش بماند! حالا که بمانم یا بروم قرار بر دل شکستن است.. به خودم می گویم برای حفظ حرمت فاصله ها برو!

فاصله هایی که غرق ابهام بودند..فاصله هایی که مثل نقره تمیز بودند و با شنیدن یک "هیچ" همه کدر شدند... فاصله هایی که دوستشان داشتم اما کسی نفهمید!

و حالا دل من به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

دو قدم فاصله دارد جا گذاشتمت در روزهای دور !به کجای جغرافیای باور رسیدم به خودم می گویم بی خیال نوشتن! بی خیال نوشتن! بی خیال تو.. بی خیال توی بی خیال!

هیچ اتفاقی نخواهد افتاد اگر خودت را از من دریغ کنی و اگر من لج کنم و بی خیالت شوم ! چرا که قاصد تجربیاتی همه تلخ به من آموخته "این نیز بگذرد!" نمی دانم کی می گذری؟.. نمی دانم جای پای تو را که در دلم مانده تا کی دنبال می کنم؟ نمی دانم تاول پاهایم کی خشک می شود تا دوباره راه بیافتم تا دوباره دل ببندم؟ آیا می بندم؟

من مردی را یافته بودم که می اندیشیدم با بودنش زندگی رنگ دیگری خواهد یافت .. آه افسوس آنقدر بزرگ شدم که بدانم با رفتن هیچ کس نخواهم مرد...اگر نمی دانستم شاید می مردم!

اگر اگر اگر اگر و هزار دلیل و بهانه دیگر فقط در قرن های آینده شاید یک حسرت در دل تو .. یک داغ در دل من!

سلام من را به روزهای تعللت برسان! روی خوش طعم غرورت را ببوس لجبازی های من هم سلام بلند بلند می رساند وعده دیدارمان باشد راس ساعت پشیمانی !!

پشت دیوارهای دلم برایت خزینه ای ساخته بودم تا دلتنگی هایت را در آن بشویی .. هروقت که می خواستی اشک تازه ایی برای گرم کردن این خزینه داشتم افسوس اشکی هم در کار نیست نمی دانم بزرگ شدم یا سنگی یا برفی!

خداحافظ همین حالا.. همین حالا که من تنهام.. به شرطی که بفهمی تر شده چشمام.. اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت سادست! واسه این که دل نبندیم دل به رویاها!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 1:33 توسط آدمک

چرا من و تو این همه صبوری کردیم؟ چرا من و تو عشق ورزیدیم و دیده نشدیم؟

چرا دیده شدیم اما بی فایده ؟ چرا من و تو تنها ماندیم هزار بار ؟

پس سهم ما از عشق ورزیدن چه بود... سهم ما فاصله بود

سهم من یک نگاه سرد ؟   سهم تو یک نگاه سنگین ؟

و بالاخره دو نفر... دو اعتراف... که دیده شدیم که دیدنمان

ولی باز هم تنها ماندیم !

همه حاصل صبوری کردنمان همین بود که کسی بگوید: نرو!

نرفتیم ماندیم استوار بر پای عشقی که صدای فاصله ها لبریزش کرده بود

نرفتیم پای رفتنمان را بخشیدیم.. ماندیم ولی تنها

تو ماندی .. من ماندم

و هر دو تنها و در حسرت یک دیدار .. یک حرف و یک کلام تازه

دلم گرفته است .. برای خودم برای تو

دلم گرفته است از دست پدرهایی که هرگز نبودند برادرهایی که زاده نشدند

و من ...  و تو

آری در جستجوی رویای پدر! جای خالیشان را با عشق ورزیدن به دیگرانی پر کردیم که قامتشان .. هم قامت پدر بود !

همیشه ترسیدیم تردمان کنند .. بروند.. کنار پدرهای حقیقی آرمان گرا

من و تو دخترهای خوبی شدیم لبخند زدیم مطیع و متواضع

و باز هم تنها ماندیم

مگر می شود با سرنوشت جنگید ؟

سهم ما از همه مردهای عالم فاصله بود از همه پدرها و برادرها

سهم ما جستجو کردن یک حامی بود برای روح بی پناهمان

چرا همه فریب ظاهر ما را خوردند

فریب خوردند و اندیشیدند که ما سر سخت تر از آنیم که حامی بخواهیم

و باز هم روح کودکانه ما در جستجوی

کسی به نام پدر

 

فقط فقط فقط فقط به خاطر تو.. دل اسیر تو ...من اسیر دل! برداشتم اما راضی نبودم !!!

پ.ن:

- عجیب حالم بده! عصبانی ام .. غمورم یا؟؟ پست زیبایی نوشته بودم از یک مراسم اما با یک تماس تلفنی مجبور شدم بدون توضیح مطلب رو بردارم! اعتقادم نبود اما این کار و کردم! به نظرتون احمقم نه؟؟  کار بزرگی کردم من و حرف گوش دادن ! احمقانس چرا این کار و کردم هنوز هم نمی دانم! شاید ! 

- چند روز پيش صبح زود يكي بهم "اس.ام.اس" زد "روزت مبارك"!.. خواب آلود رفتم تقويم و نگاه كردم ديدم بعله نوشته "روزجهاني كودك" ..
هر چند که برای اولين بار در مقابلش تسليم شدم اما بعد كه بيدارشدم و يك كم فكر كردم (توجه کنید من و فکر) پيش خودم معترف شدم كه "چقدر خوب من و شناخت"!!!!!!

- این روزها همه "سراداران صلح سبز" می خوانند شما چطور!؟؟

 - برای آدم برفی "دلم تنگ است، دلم اندازه حجم قفس تنگ است ،سکوت ازکوچه لبریز است، صدایم خیس بارانی است، نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانی است"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 2:10 توسط آدمک |
امروز دلم خواست بدون پيش زمينه فكري تو اين دنياي مجازي با خودم.. با دلم .. با آدمها رو راست باشم البته نه اين كه تا حالا اينطوري نبوده ها.. اما الان يك حس ديگه دارم براي نوشتن.. دوست دارم يك كم اعتراف كنم..
 

اعتراف مي كنم كه كمترين نمره من در دوران مدرسه "انضباط" بود ، هميشه 12 مي گرفتم يكبارم - 9- شدم و دو روز اخراج تعليقي!!
اعتراف مي كنم كه هيچ وقت دوست نداشتم خبرنگار بشم .. چشم باز كردم و تو اين محيط بودم هميشه دوست داشتم يك مدير قوي و بزرگ باشم !

اعتراف مي كنم كه هيچ وقت عاشق نبودم اما يكبار يكي توي گوشم خوند كه دوستم داره و من براش مهمم.. فقط بهش اعتماد كردم و سعي كردم عاشق شم.. اما رفت ! من چيزي از دست ندادم اما ياد گرفتم كه هروقت كسي مي گه دوستت داره، دروغ مي گه !!اعتراف مي كنم اون چيزي كه نشون مي دم نيستم .. خيلي با خود واقعيم فرق دارم .. گاهي حتي گاهي خودمم..!!

اعتراف مي كنم آدم حسودي هستم توي دوست داشتنم .. اگه فردي رو دوست داشته باشم نبايد ببينم با كس هايي كه دوست ندارمشون ارتباط داره..
اعتراف مي كنم يك ماژيك قرمز خريدم ، به راحتي روي آدم هايي كه دوست نداشته باشم يا اذيتم كنند خط قرمز مي كشم و البته اين توي رفتارم مشخص مي شه ..
 
اعتراف مي كنم هيچ وقت كسي نمي تونه بفهمه من چقدر غم دارم و چطور روزگار مي گذرونم  و چه سختي هايي مي كشم مگر خودم بخوام و حرف بزنم در غير اينصورت عمرا...
اعتراف مي كنم داد زدن هاي من اختياري و با برنامه قبلي نيست اگه چيزي دادم رو در بياره داد مي زنم بلند ....
اعتراف مي كنم از بچه متنفرم شديد اما اگه قرار به انتخاب باشه عاشق بچه پسرم .. اگه بهم خبر بدن كه كسي دختر دار شده هرگز به ديدنش نخواهم رفت..

اعتراف مي كنم كلا آدم وابسته اي نيستم .. به راحتي از همه چيز مي گذرم ...
اعتراف مي كنم كه بسيار آدم كينه اي هستم اگر كسي واقعا اذيتم كنه (توجه كنيد واقعا و دلم رو بشكونه) براش براي ويژه اي ترتيب خواهم داد تا اشكش را ببينم...

اعتراف مي كنم نوع ارتباطم با آدم ها بسيار فرق مي كنه هيچ گاه دو نفر را در يك جايگاه دوست نداشتم و ندارم..
اعتراف مي كنم كه دوست دارم در جووني بميرم .. متنفرم از اين كه پير و عليل بخوام بميرم .. دوست دارم مثل زندگي كردنم ،  مردنم هم با شلوغي همراه باشه!

اعتراف مي كنم آدم مذهبي نيستم اصلا، اما يكسري مقدسات و تابوهايي براي خودم دارم ارزشمند.. از حجاب هم متنفرم شديد..
اعتراف مي كنم كه هيچ وقت تو زندگيم دامن نپوشيدم .. تريپ من هميشه اسپرت بوده و كمي اطرافيانم را نسبت به اين وضعيت نگران كردم جدیدا..

اعتراف مي كنم از هرکاری که انجام می دم ولو اشتباه پشيمون نمي شوم اصلا و ابدا .. به عقب برگشتن براي من معني ندارد..
اعتراف می کنم از دروغ گفتن متنفرم دلیلی برای این کار نمی بینم اما تا دلتون بخواد دروغ گویی دیدم از آدم هایی که بهشون اعتماد کردم..!!
 
اعتراف می کنم که چشم هام تنها عضو بدنم هست که دروغ نمی گه و فیلم بازی نمی کنه اما نمی زارم کسی توش دقیق و عمیق بشه چون اونوقته که به راحتی یک آب خوردن لو می رم ..
اعتراف مي كنم كه از رفاقت، دوستي و دشمني با آدم هاي قدرتمند لذت مي برم از آدمهايي كه به سرعت در موضع ضعف قرار مي گيرند حالم بد مي شه...
 
اما مهمترين اعتراف من
اعتراف مي كنم اين آدم برفي كه يكساله برايش پي نوشت مي نويسم وجود داره اصلا تخيلي نيست اما بايد بگم كه تصورات همه شما نسبت به وجودش اشتباهي محض است ..

پ.ن:
- چند روز پيش داشتم كمد آقاي وپي (آخه كمد من بسيارشبيه اونه) مرتب مي كردم .. كلي عكس ديدم .. وقتي همه رو جمع كردم تنها يك تاسف برايم موند اين كه چرا بعضي از آدم ها طوري مي روند كه حتي ازديدن عكس هاشون حالت بهم بخوره نمي دونم چرا؟؟ مي شه رفت اما با خاطره اي خوش!

-  بزن به افتخار "حاج رضا سرمد" دیدید به این می گن پدر شوهر .. در صورتی که اصلا تصمیم ندارم تن به این تعهد احمقانه بدم اگه یک پدر شوهر با این خصوصیات پیدا کردید ولو این که پسرش ابتدایی یا راهنمایی باشه حاضر عروس بشم..
 
- طی ماه رمضان همه بهم زنگ زدند گفتن چقدر این شخصیت "محمد حسن " شبیه توست.. یعنی من اینقدر خلم.. اما دلم می خواست این نرگس (زن داداشی) رو بکشم .. فرض کنید  من به صادق بگم پسر عمووووووو..
 
- برای آدم برفی " سيگارتم درسته آخرش زير پا لهش مي كني اما مهم اينه تا تهش باهات مي سوزه! "...
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 11:0 توسط آدمک |