نمی دونم چطوری شروع کنم غرق در افکارم شده ام و در سیلاب اندیشه ام سیر می کنم تا بتوانم چیزی را بر روی این صفحه مجازی برای امپراتور ایرنا بنویسم..
آری هر انسانی در هر لحظه از زندگی اش به چیزی می اندیشد یکی به محبت، یکی به عشق، یکی به زندگی و دیگری به آینده!!؟؟...
و من به تنها چیزی که فکر می کنم زندگی است که چقدر پوچ است و بی ارزش.. همه ما گاهی اوقات به قدری خوشحالیم که خنده هایمان جنگ جنون می گیرد و گاهی از درد و عذاب در مرداب زندگی غرق می شویم!!..
عجیب است همانند یک صفحه شطرنج که انسان ها در آن نقش مهره را دارند و حرکت یک مهره موجب از بین رفتن مهره دیگر می شود و عجیب تر این که شاهان همیشه می مانند!!..
حال با آمدن تیمی جدید در خبرگزاری رسمی کشور و آغاز تغییر وتحولات در ایرنا، مهره های قبل خواسته و ناخواسته!! شایسته و غیر شایسته یکی پس از دیگری کوله بار جمع می کنند و می روند..
با آمدن مدیرعامل جدید ایرنا، احمد جعفری چمازکتی معروف به امپراتور ایرنا هم از سمت معاون خبری کنار کشید .. مردی که شاید گاهی همانند امپراطور بود و گاهی شکل دیگر!!!
امپراتور بود برای پیشبرد خبرگزاری و شکل دیگر بود برای ارتباط صمیمی و!!!
آری شاید میدانست که ایرناییها بسیار خوش استقبال و بد بدرقه هستند و هم اکنون همگان روزی را که به ایرنا آمد خوب به یاد نمی آورند..
درست است با مخلصیم و چاکریم او را به عرش فرستادند و هم اکنون با چرندیات به قهقرای شایعه.. اما گویا خودش می دانست چه موقع از پای میز امپراتوری بلند شود!!!
به سرعت برخاست تا قمار یکساله بردن را بازنده نباشد و دانست به موقع برخواستن و دل به میز نبستن راز محبوبیت است ..آری او هم رفت تا رابطین خبری باز هم بی پشتوانه باقی بمانند..
رابطین خبری خبرگزاری که فرزندان ناخوانده این سازمان هستند دیدند که چگونه رییس عزیزشان را متهم به مفسده اقتصادی و نظامی کردند و بعد هم شد یک روانی و دارای مشکلات...!!
اما او به هیچ یک از این تهمت ها توجه نکرد و برای پیشرفت ایرنا و کمک به کارمندان تمام توان خود را به کار بست
قربانی شد، قربانی بی مروتی اطرفیان.. اما این تیم جدید هم باید بداند قربانی شدن تنها مختص به او نبود و نیست!!
جعفری چمازکتی سکوت کرد چون می دانست سکوت حرف آخره !!!
و من به تنها چیزی که فکر می کنم زندگی است که چقدر پوچ است و بی ارزش.. همه ما گاهی اوقات به قدری خوشحالیم که خنده هایمان جنگ جنون می گیرد و گاهی از درد و عذاب در مرداب زندگی غرق می شویم!!..
عجیب است همانند یک صفحه شطرنج که انسان ها در آن نقش مهره را دارند و حرکت یک مهره موجب از بین رفتن مهره دیگر می شود و عجیب تر این که شاهان همیشه می مانند!!..
حال با آمدن تیمی جدید در خبرگزاری رسمی کشور و آغاز تغییر وتحولات در ایرنا، مهره های قبل خواسته و ناخواسته!! شایسته و غیر شایسته یکی پس از دیگری کوله بار جمع می کنند و می روند..
با آمدن مدیرعامل جدید ایرنا، احمد جعفری چمازکتی معروف به امپراتور ایرنا هم از سمت معاون خبری کنار کشید .. مردی که شاید گاهی همانند امپراطور بود و گاهی شکل دیگر!!!
امپراتور بود برای پیشبرد خبرگزاری و شکل دیگر بود برای ارتباط صمیمی و!!!
آری شاید میدانست که ایرناییها بسیار خوش استقبال و بد بدرقه هستند و هم اکنون همگان روزی را که به ایرنا آمد خوب به یاد نمی آورند..
درست است با مخلصیم و چاکریم او را به عرش فرستادند و هم اکنون با چرندیات به قهقرای شایعه.. اما گویا خودش می دانست چه موقع از پای میز امپراتوری بلند شود!!!
به سرعت برخاست تا قمار یکساله بردن را بازنده نباشد و دانست به موقع برخواستن و دل به میز نبستن راز محبوبیت است ..آری او هم رفت تا رابطین خبری باز هم بی پشتوانه باقی بمانند..
رابطین خبری خبرگزاری که فرزندان ناخوانده این سازمان هستند دیدند که چگونه رییس عزیزشان را متهم به مفسده اقتصادی و نظامی کردند و بعد هم شد یک روانی و دارای مشکلات...!!
اما او به هیچ یک از این تهمت ها توجه نکرد و برای پیشرفت ایرنا و کمک به کارمندان تمام توان خود را به کار بست
قربانی شد، قربانی بی مروتی اطرفیان.. اما این تیم جدید هم باید بداند قربانی شدن تنها مختص به او نبود و نیست!!
جعفری چمازکتی سکوت کرد چون می دانست سکوت حرف آخره !!!
البته تا بوده همین بوده ، آدمها میآیند بر روی بوم نقاشی زندگی، قلم موی عمر خود را میکشند، از رنگهای خدا یاری میگیرند و با تجسم خاطرات خوش با هم بودن، به همراه کولهای از خاطرات و تجربه های کسب شده، می روند تا در جای دیگری خالق آثار دیگری با رنگهای متفاوتتری باشند البته با قلمهای مختلف و البته دستان دیگری...
همه نقاشیم در این امانت خداوندی ، اما مهم این است که طرحهای خودمان را با احساس بکشیم.. ..
از بودن با شما خیلی چیزها یاد گرفتیم که "امید و اعتقاد به کاری که انجام می دهیم" شاید مهمترین آن باشد...
آری، امید به بودن، ماندن و برای آینده گام برداشتن...
خوشحالیم که یک نقاشی زیبا از خاطرات دوستیمان را دست در دست همدیگر قلم زدیم و تابلوی زیبای خاطرات خود را برای همیشه در طاقچه دلمان قاب کردیم تا خدایی ناکرده، گرد و خاک روی آن نشیند...
گرچه به ظاهر از همکاران دور میشوی اما خوشحالیم که به جای دیگری میروی تا خالق آثار دیگری شوی برای انسانهای دیگر...
همه نقاشیم در این امانت خداوندی ، اما مهم این است که طرحهای خودمان را با احساس بکشیم.. ..
از بودن با شما خیلی چیزها یاد گرفتیم که "امید و اعتقاد به کاری که انجام می دهیم" شاید مهمترین آن باشد...
آری، امید به بودن، ماندن و برای آینده گام برداشتن...
خوشحالیم که یک نقاشی زیبا از خاطرات دوستیمان را دست در دست همدیگر قلم زدیم و تابلوی زیبای خاطرات خود را برای همیشه در طاقچه دلمان قاب کردیم تا خدایی ناکرده، گرد و خاک روی آن نشیند...
گرچه به ظاهر از همکاران دور میشوی اما خوشحالیم که به جای دیگری میروی تا خالق آثار دیگری شوی برای انسانهای دیگر...

عکس: احمد جعفری چمازکتی
گریهات از سر شوق... خندهات از ته دل .. نبود هیچ غروبت غمناک...
پ.ن:
- یک نکته را لازم دونستم با توجه به کامنت های برخی از دوستان عزیز بگم این مطلب تنها به درخواست شاگردان آقای جعفری نگارش شده و هرگونه برداشت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، ورزشی ، شهری و رفاهی ممنوع ! این تنها واگویه های کوچک شاگران وی است برای زحماتش و بس!
- .. پادشهی درویشی را گفت: جلمهای گو تا در لحظات غم، شاد و در لحظات شادی غمگینم سازد؛ درویش گفت: این نیز بگذرد...
- برای آدم برفی عزیز "آسمان هرگز صدای انتظارم را نشنید" و تو هم !!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 17:10 توسط آدمک
|


