آدمک آخر دنیاست بخند... آدمک مرگ همین جاست بخند...
سلام سلام... بازم طبق معمول به بازی دعوت شدم از طرف سه تا از دوستای خوبم.. این هم بهانه ای شد برای به روز رسانی وبلاگم که تو نوشتنش تنبل شدم.. **24 ساعت وقت دارم تا بمیرم!! ** ۵ تا چیز دوست داشتنی... ۵ تا چیز دوست نداشتني **بازی بازی با خدا هم بازی؟؟ - جا داره از تمام اونهایی که آمدند به وبلاگم و برای مطلب "امپراتور ایرنا هم رفت!" در مورد آقای جعفری چمازکتی پیام گذاشتند تشکر کنم.. قطعا اگر ایشون بفهمند قدردان همگی خواهند بود؟!! - راستی "گوشی رو بردار تا صدات.. یه لحظه آرومم کنه"؟؟؟؟ گوشی رو برداشتی؟ - فردا تولد مونا دوست عزیزمه.. ۴ ساله که کوله بارشو بسته و رفته.. "مونای عزیزم خوشحالم از این که هنوز صدات می یاد".. حتی از بالای ابرها!! -برای آدم برفی می خواهم فاصله ها رو بشکنم تا به تو برسم ولی افسوس فاصله ها درست برعکس دلها شکستنی نیست....
کوتاه و مختصر بازی می کنم.. اما یادتون باشه من همیشه عاشق بازی ام از وسطی و والیبال گرفته تا بازی با آدم ها و البته بازی خوردن از اونها...![]()
این سووال سخت نسرین بود به این موضوع خیلی فکر کردم .. خیلی..خیلی.. خیلی اما قطعا اول از همه یک دوش آب سرد می گیرم بعد هم خودم رو به یک قهوه تلخ و یک نخ سیگار دعوت می کنم تا خوب فکر کنم..
اولین کاری که می کنم از خونه می زنم بیرون برای خرید یک جعبه نوار کاست.. بعد هم ضبط خبرنگاری و بر می دارم و با ماشین (احتمالا تا اون موقع می خرم دیگه
) می رم ابتدای جاده چالوس!!
دونه دونه نوارها رو برای آدم هایی که باهاشون حرفهایی برای گفتن دارم ضبط می کنم و می گویم هر آنچه را که واگویه های آدمک است در چند سال زندگی اش!!
در این میان تولد اعضا خانواده و دوستام قطعا یادم نمی ره.. همه نوارها رو پر می کنم و تاریخ می زنم و داخل جعبه می گذارم و بر می گردم..
نهار رو با مامانم.. بابام و خواهر کوچکم می خورم و تا دلم می خواد نگاهشون می کنم اما حرفی نمی زنم آخه تو یکی از نوارها بهشون گفتم که از داد و بیداد و جیغ جیغ کشی برای مرده متنفرم!! تازه ازشون خواستم که سیاه هم نپوشند؟؟
بعد هم از خونه می زنم بیرون و می رم محل کارم.. آخه من عاشق کارم هستم.. یک گزارش به عنوان آخرین کار می نویسم .. همه همکارام رو خوب نگاه می کنم با همشون برای یک سفر خداحافظی می کنم و می زنم بیرون..
دار و ندارم قطعا یک خط موبایل و یک ماشین هست.. موبایل به نام خواهرم می کنم و ماشین رو می فروشم و یک فیش حج می خرم واسه مامان بزرگم ....
فکر کنم تا اینجا دیگه باید ساعت ۶ - ۷ عصر باشه بعد هم یک سر می روم پیش مامان بزرگ و پدربزرگم و حسابی ماچ مالی می کنم و می رم سراغ دوستام که با اس.ام.اس جمع شدن...شام و با اونها می خورم ..
حالا یک کار مونده سپردن جعبه پر از نوارها به یک فرد امین.. نسرین که نمی تونه باشه آخه اون اشکش دم مشکشه
.. فاما هم که بدتر از اون.. فکر کنم یا می دم دست میس نبی یا استاد پیمان و ازشون می خوام سر تاریخ ها نوارها رو پخش کنند...
بعد هم دیگه شبه و من تا صبح بیشتر وقت ندارم به آدم برفی زنگ می زنم و همه آنچه که باید بهش بگم رو می گم و ازش می خوام که من و با چند تا از دوستام ببره شمال..
آخه من عاشق دریام.. تمام طول راه رو آهنگ "میمیرم برات" می زارم تا کنار آدم برفی.. دوستام و البته دریا بمیرم..![]()
دوست داشتنی ها: ماشین "بی.ام.دبلیو" (دوست دارم خوب)... خونه پنت هاوس.. خانواده.. خوشبختی.. دوستام..
دوست نداشتنی ها: حجاب ..مرگ و میر عزیزانم.. بیکاری.. بی پولی.. ازدواج.. اعتیاد.. طلاق.. یک روزی نتونم حرف بزنم و راه برم..![]()
اگه جای خدا بودم شادی ها رو تقسیم می کردم و غم ها رو هم تقسیم!! نمی گذاشتم یک سری از آدمها در قهقرای بدبختی دست و پا بزنن و یک سری در شادی غرق بشن..
اگه جای خدا بودم به پرونده آدم هایی مثل خودم گهگداری یک نگاه می کردم و اینقدر در حق آدمها تبعیض آمیز رفتار نمی کردم!
اگر جای خدا بودم نمی گذاشتم یک سری چشمهاشون تو خواب هم غرق خنده باشه و یک سری دیگه چشماشون تو خواب هم خیس خیس باشه.. به نظر من این مزاحم های آشنا ارزش یک گوشه نگاه کردن دارند!! ندارند؟؟ اما عجب صبری خدا دارد؟؟
دعوت شدگان : مهشاد.. سحر بیاتی..ربه کا.. ابراهیم.. مبهوت. .گمنام .. پدرام. .مهدی. لیندا.. بهنار.. مهرناز.. مائده..پريا..سارا.. و همه بچه ها...
پ.ن:
- سوار موج سرنوشتم برام دعا کنید!!!![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


