سخن از پرنده ایست افسانه ای که در تمام زندگیش تنها یکبار می خواند... آوایی دلنشین و بی همتا... از آن لحظه که آشیانه را ترک می کند در جستجوی درختی است با شاخه های پر خار و تا یافتن از تلاش باز نمی ماند...
آنگاه با آوایی جادویی از لابلای شاخه های وحشی درخت پر می کشد... اوج می گیرد و بر بلندترین و تیزترین خار تن به تصلیب می سپارد...
در لحظه واپسین با آوایی دل انگیزترین از ترنم کاکلی و بلبل ا اختضارش فراتر می رود... آوایی طرب انگیز که زندگی بهای آن است...
چنین است که جهان از حرکت باز می ایستد تا گوش فرا دهد و خداوند نیز در آسمان مسرور است... چرا که خوبترین همواره به بهای دردی جانکاه به دست می آید...یا لااقل افسانه چنین می گوید...
- وبلاگم فیلتر شد به دستور دوستان دیگری را باز کردم![]()
- حالا دیگه تنها نیستم با همه ام ![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 20:52 توسط آدمک
|


