X
تبلیغات
رودخانه وحشی

رودخانه وحشی
روزانه هایم
دلم واسه بوی تنت.. تنگ شده.. چشماتو ببند...
هر جای آسمون هستی..

به من فکر کن..
به من بخند...
[ شنبه چهارم خرداد 1392 ] [ 12:0 ] [ وحشی ]
 
درین زمانه که شرط حیات نیرنگ است

 
دلم برای رفیقان بی ریا تنگ است
[ شنبه چهارم خرداد 1392 ] [ 11:23 ] [ وحشی ]

فکر کردم که من چه یادی دارم ، چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است ؟ و چرا آدم ها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد هیچکس نیستم ؟


-سال بلوا / عباس معروفی-

 

پ.ن: اصلا فرقی می کنه برات من باشم یا نباشم؟

[ شنبه چهارم خرداد 1392 ] [ 11:22 ] [ وحشی ]
جای خالیــت را ...


نه کتاب پر می کند


نه چیپس و ماست...


و نه حتی سیگار ...!


من دلم بغل میخواهد...!!!

[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 10:52 ] [ وحشی ]

 

آنقدر شبیه سنگی که مدتی است


از فکر دیدن تو تَرَک میخورد سرم...


[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 10:51 ] [ وحشی ]

گیرم که باخته ام !!! اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد . شوخی که نیست , من شاه شطرنجم !!! ت

خریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم . آرزو طلب نمیكنم، آرزو میسازم . لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی ، من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی .

 زانو نمی زنم، حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد ! زانو نمی زنم، حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند ! '' مـــن زانــــو نمــی زنــــم. . . "

[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 15:53 ] [ وحشی ]

میــان بــازوان تــو،


امنیتــی هســت


کــه تــرس را زیــبا مــی کنــد . .

[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 9:25 ] [ وحشی ]

لابد به قول شاعر، تقدیر توست که پیام‌بری باشی که خوب گوش می‌کند، به‌جای خوب حرف زدن...

داریم هرروز کشتی کاغذی می‌سازیم، در جوی آب رها می‌کنیم، بی‌مسافر. کشتی کاغذی می‌سازیم، در جوی آب رها می‌کنیم، بی‌مسافر. کشتی کاغذی می‌سازیم، در جوی آب رها می‌کنیم. نوح؟ نوح.

بابا جان! آدم ها مرتاض نیستند که روی خُرده‌شیشه‌ها راه بروند و عادت کنند؛ درد می‌کشند، بغض می‌کنند..

هیچ‌چی..


[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 8:37 ] [ وحشی ]

 

 

خیلی وقت است که از برودت آدمها...سردم نمی شود...!

[ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 ] [ 16:56 ] [ وحشی ]
 چه میخندی تو؟
به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز؟

به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
به چه میخندی تو؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه میخندی تو؟
به دل ساده من میخندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟
خنده دار است....
بخند....!!!!!
[ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 ] [ 15:18 ] [ وحشی ]
درباره وبلاگ

روزها ماسک لودگی میزنم تا کسی نفهمد چقدر نبودنت درد دارد...اما شبها بلا استثنا شاعر میشوم!
این تمام سهم من از توست...
امکانات وب